ممنون از شیدا و دختر بی خیال


نقل قول نوشته اصلی توسط S.H.I.D.E.H نمایش پست ها
نظر من اینه که مدتی رو از هم جدا زندگی کنید. اینطوری هم اون به ضربه ای که ممکنه با این کارهاش به زندگی وارد کنه واقف می شه و هم تو از وابستگی بیرون میای. بعد از این مدت مثلا یک ماهه بشینین منطقی صحبت کنید و اون وقت تو ازش ضمانت بخواه برای این که دیگه اون خطاهاش تکرار نشه. فکر کنم این وقفه کمک کنه به این که بتونید یه شروع خوب برای یک زندگی خوب داشته باشید. اما اصلا با این شتابزدگی به طلاق توافقی و ... فکر نکن چون مطمئنم همون شب بعد از طلاق پشیمون میشی
شیدا جان راهکار خوبیه به ذهن خودمم رسیده ولی من خانواده هامون رو در جریان نذاشتم .... یعنی کسی از مشکلات ما با خبر نیست ....
پدر مادر من فکر میکنن من خیلی خوشبختم و خیلی خوشحالن از این بابت .... واقعا دلم نمیاد این خوشحالی رو ازشون بگیرم ، یکی از دلایل ادامه زندگیم هم همین موضوعه ... دوست ندارم پدر مادرمو غصه دار کنم ... آخه خواهرم هم ازدواج نا موفق داشته ...

- - - Updated - - -




شما هم با این پست و عنوان میخواین بگین نمیتونین این عادت و تحمل کنین؟درسته؟

من میخوام زندگیمو ترمیم کنم و برای ادامه زندگی هم شرط گذاشتم که حق طلاق رو بگیرم ازش ... میخوام این ترس همیشه همراهش باشه و بدونه که اگه یک بار دیگه بلغزه واقعا ازش جدا میشم ... ولی همش امروز و فردا میکنه و احساس می کنم نمی خواد همکاری کنه

همسرتون چی گفتن؟ پاسخ مدیرو براشون گفتین؟؟

میگه اشتباه کردم ... حرفی که همیشه میزنه ...



یعنی واقعا هیچ راه دیگه ای غیر طلاق یا تحمل شما نیست؟!!! فقط همین دوراهه.

یعنی مدیر هیچ راه دیگه ای پیشنهاد ندادن؟
مدیر همین نوشته های بالارو گفتن ... مشکل از طرف شوهرمه اون باید مشاوره بگیره و خودشو اصلاح کنه
میدونی شوهر من از بس دروغ گفته تو زندگیش اعتماد به نفسش رو از دست داده .... همیشه در همه حال چه محل کارش چه روابطش با من یا خانواده خودش در حال نقش بازی کردنه ... اون حتی به پدر مادرشم دروغ میگه ... محل کارش هم همینطور ... بعد که تاوان دروغاشو میخواد پس بده عصبی میشه و میگه ذهنم درگیره ...
یکی نیست روشنش کنه و بهش بگه آدم عاقل کارتو درست انجام بده که این همه مشکل نداشته باشی ...
بخدا دیگه تحمل این رفتار های مسخره رو ندارم ... این ترم هم نرفت امتحاناشو بده ... گفت انگیزه ندارم ...

احساس میکنم دارم با یه پسر بچه 10 ساله زندگی می کنم ...

نمیشه شوهرتون اینجا عضو بشن و راهنمایی بگیرن؟
شوهرتون هنوزم مشاوره میرن؟

اینجا رو که بعید میدونم حوصله داشته باشه بیاد و بنویسه ...
مشاوره هم از آخرین باری که رفتیم و قول داد که دیگه با خانوما در ارتباط نباشه ولی زیر قولش زد ، میگه دیگه خجالت میکشم بیام ... قول شرف داده بودم


الان شوهرتون پشیمون هستن؟ یعنی میخواین این اعتیاد و ترک کنن؟

نمیدونم .... هر بار میگه پشیمونم خودمو اصلاح میکنم .