خیلی ممنون واقعا حرفتون به دلم نشست. راست میگید.
فکر میکنم اینا به خاطر اینه که من هدفمو گم کردم. نا امید شدم و انگیزه مو از دست دادم.
باور کنید در حال حاضر کارشون فقط تخریب روحیه ی منه. البته کارهای دیگه ای هم دارن مثل خوشحال شدن از غم مردم...
نمیخوام زیاد پیاز داغ ماجرا رو زیاد کنم فقط اون چیزی که به ذهنم میرسه رو میگم.
همش سمپاشی میکنن. خیلی مصمم و با اراده . اگه من فقط یک روز فقط یک روز اراده ی همین خالمو داشتم تا الان به یه جایی رسیده بودم.
من هیچ گناهی ندارم. فقط هیچ کسو ندارم که حالا که کم آوردم کمکم کنه بلند شم.
هر روز صبح پامیشم تصمیم میگیرم امروز یه کار جدید شروع کنم هنری چیزی یاد بگیرم زبان بخونم کنکور بخونم نرم افزار یاد بگیرم ، برنامه نویسی یاد بگیرم و ...
اما انگار ته دلم قرص نیست انگار نامطمئنم. یه جورایی احساس مبهمی تو مغزم دارم .نمیدونم آینده قراره چی بشه یعنی برنامه ای ندارم. حواسم جمع نیست.
بعد میشینم بررسی میکنم اگه این کارارو نکنم پس چیکار کنم؟
بعد به نتیجه میرسم تصمیمم درسته هم میرم سراغ تفریح هم یه چیزی یاد میگیرم .دوباره میرم سراغ کارام و .... دوباره همین تکرار میشه.
الان خیلی وقته گرفتارم .
درسته من کلی مشکل و گرفتاری دارم ولی این یکی الان مشکل حادمه.
انگار تنها کسی که منتظرم تاییدم کنه همین خالمه!!!
میدونم خیلی طول نمیکشه از خواب بیدار میشم و می بینم اشتباه کردم اما مطمئنم کلی حسرت میخورم و چیزی به جز کینه از خالم تو دلم نمیمونه.
میدونم الان موقع کم آوردن نیست. منم دارم سعی میکنم ولی ذهنم اصلا با من نیست.
استرس دارم . خیلی زیاد!!! کاملا میفهمم.
راستی آقا پارسا
سر کار نمیرم .یعنی پیدا کردم یه جا بهم معرفی کردن دیدم وقتمو خیلی میگیره تنهاچیزی هم که قراره بهم بدن پوله!!!
اونم بعد 6-5 ماه کارآموزی از صب تا عصر!!!
منم نرفتم تصمیم نهایی مو گرفتم کنکور ارشد بخونم شاید رتبه خوب آوردم البته بامعدل قبول میشم ولی ترجیح میدم کنکور بدم برام بهتره. بعدش میرم دنبال کار.
البته اگه بتونم حداقل یه ساعت یه جا بشینمو درس بخونم







. 



علاقه مندی ها (Bookmarks)