Spoiler: ARAM-ESH

سلام
خیلی خوبه که از اشتباهات پدر درس گرفتی که بامادرو خواهر مهربون باشی اینارو توی سربازی هم به پسرها یادمیدن..شما پیرنشدی...تجربه کسب کردی

درمورد تمرکز و توی خونه موندن فکرکنم بهترین الگو هم برات مادرت باشه-مسلما صبرزیادی داره- ازش مشورت بخواه برای توخونه موندنت چون نزدیکترین فرد به پدرت هست و میدونه چطور باهاش برخورد کنی که برای خودت بهتر باشه ...انتقام گرفتن ازپدرت مسیرکوتاه و راحتی داره شما مسیر زیبای سازش رو انتخاب کنی کاربزرگتری کردی ...
ضمنا مادرت به عشق بچه هاش باپدرت ساخت و شما هم اگرمیخوای عشقتو بهش ثابت کنی یه راهش همینه ...
همونطورکه شماازمشکلات پدروبقیه اعضای خانواده حرص میخوری مادرت هم حرص میخوره بیشترهم حرص میخوره...خلاف پدر عمل کن ...شمامرد شدی جو خونه رو عوض کن،چجوری؟درمقابل رفتارهای پدرت سخت نگیر


همچین مشکلات روحی که برخی افراددارند هم مثل مشکلات جسمانی از خواست خداونده....(خودخداوند سفارش به نیکی به پدرومادر کرده)...پس بامشکل پدرت کناربیا نه اینکه خدای نکرده مقابله کنی...این برای مادرت هم بهتره


اگرمیخوای پزشکی بخونی که ازلحاظ مالی خانواده رو تامین کنی شاید راه های کوتاه تر(توی شهرهای بزرگ و کوچیک) هم واسه پولدارشدن باشه این بستگی به شرایط خودت داره
ولی اگه به پزشکی علاقه داری قضیه فرق میکنه...یه کم بیشتربهش فکرکن
مثلا فکرکنم رشته پرستاری ازترم4به بعد توی بیمارستان هستید و حقوقشم بدنیست...اما پزشکی راه طولانی داره ...یه سری رشته های پیراپزشکی هم درصورت وجوداستعداد و معدل خوب میتونید بعدا ازمون بدید وارد رشته پزشکی بشید هست..


حرف من اینه که شماازکم طاقتی و مشکلات خونه میگید یهو دست به هدف بزرگ نزنید آهسته و پیوسته به پیشرفت برسید
به مدیریت علاقه نداری؟یا نمیتونی روی درس تمرکزکنی؟اگه نمیتونی فعلا روتمرکزکارکن بعد واسه کنکورپزشکی بخون
اما اینارو گفتم محض یاداوری نه اینکه فکرکنم درحد مشاور هستم یاخودتون اینارو نمیدونید...
-------------------------------
درضمن دوستان هم به خودشون میان ...همه هم بچه ننه اشون هستن ...طبیعیه باتغییر موقعیت تون دوستاتون و نحوه معاشرت هاتون هم عوض میشه...اون دوست ها چه کمکی ازدستشون برمیاد؟
------------------------------
شاید خانواده فکرمیکنند دلیل اصلی و قطعی هرمشکلی (طلاق و دخانیات و...) فقط پدرتون هست ولی نیست
امیدداشته باش...به اینکه باموفقیت های شما بقیه افراد خانواده هم به خودشون کمک کنن ...وهرکسی به خودش هم امیدوارباشه..اینطوری که نمیشه همه بارروانی و مالی خانواده به دوش یه نفرباشه تازه شاهد بدبختی هستمِ شما یعنی دارید حرص هم میخورید..
به امیدخدا


خوش بختانه مادرم از لحاظ مالی دیگه مشکلی نداره ولی من دارم ، الان تو شرایطیم که بیشتر تو خونه سر درد میگیرم و وضعیت جالبی ندارم -
مدیریت رو یجورایی فقط برای فرار از خدمت رفتم
پزشکی رو صرفا برای علاقه میخوام چون دیگه چیزی ندارم ، تنها چیزی ـه بهش علاقه دارم و احتمال رسیدن بهش هست.
نقل قول نوشته اصلی توسط آویژه نمایش پست ها
دوست گرامی

با وجود سن کمت، سختی های طاقت فرسایی رو از سر گذروندی اما تسلیم نشدی و این خیلی ارزشمنده. باید بهت تبریک گفت

با توجه به استعدادی که داری ( تیزهوشان بودی- با وجود تلاش کم رتبه نسبتا خوبی آوردی- تونستی تک و تنها، خودت رو از خیلی گرفتاری ها نجات بدی، به دام افسردگی نیفتادی و ... ) خیلی حیفه که رویات رو رها کنی. این یک سال رو با تمام وجود برای رسیدن به خواسته ات تلاش کن. امیدوارم یک روز بیای و بنویسی که روی قله های بسیار بلند، ایستاده ای

و اما در مورد مشکلت با پدرت؛

همونطور که تا الان با کنار کشیدن و رها کردن، تونستی مشکل رو کم رنگ کنی، باز هم همین مسیر رو ادامه بده. گذر زمان اوضاع رو بهبود می ده.

شاد باشی دوست کوچک با اراده
نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته اردیبهشت نمایش پست ها
سلام پسر جوون

آفرین به این همه استعداد و توانایی
و این که بعد از رفتن به راه خلاف دوباره راه اصلیت رو پیدا کردی.

معلومه خیلی طرفیت بالایی داری و میتونی از عهده زندگیت بربیایی هرچقدم که مشکل داشته باشی.
خوبیش اینه که الان تو سنی هستی که خودت میتونی برای خودت تصمیم بگیری و وابسته به پدر نباشی

خیلی خودت رو درگیر رابطه باهاش نکن تا اعصابت بهم نریزه فقط حواست به مادرت باشه چون معلومه خیلی در قبالش احساس مسوولیت میکنی و دوسش داری.
ذهنت رو از مشکلات خالی کن فقط ایندت رو ببین به بدبختی دیگران فکر نکن چون فایده ای نداره

همه تمرکزتو با نهایت امید و ارزو بذار برای تحصیل و اینده ات .
بالاخره باید قبول کنیم که انسان میتونه تو هر خانواده ای به دنیا بیاد و دست خودش نیست
حالا اگه خانواده خوب نبود دلیل بر این نمیشه که تو هم زندگیتو رها کنی و موندن تو بدبختی رو قبول کنی .
امضای شیدای عزیز اینجاست که میگه: زندگی مثل ورق بازیه ورق هایی که میاد دستت اجباریه ولی اینکه چطور با اون ها بازی کنی دست خودته .

پسر جوون به خودت نگو که پیر شدی حس جوونی رو تو خودت زنده کن شادی کن با همه مشکلات ... گریزی از مشکل نیست اگه پدرت هم نبود یه مشکل دیگه داشتی باید کنار اومد باهاش.
مطمانا اگه ادم موفقی بشی بیشتر میتونی از مادرت مراقبت کنی.

کلاسات رو مرتب برو و به درسات برس.

موفق باشی

باور کنید نمیشه تو خونه موند و بی تفاوت موند بلاخره زهنم مشغول میشه و آزارم میده
الان شما توصیه میکنین که که خونه بمونم و با این فضا بسازم؟
متاسفانه تا به مادرم میگم دیگه کم کم باید برم بی تابی میکنه
مشکل دیگم اینه که یکی از اعضای خانواده که مشکل داره آرامش خونه رو بهم میزنه البته دست خودش نیست ولی من رو آزار میده و نمیزاره کارام رو انجام بدم
اگه از خونه برم برای اجاره خونه باید حداقل 7 8 ساعت در روز رو کار کنم که خودش از هدفم دورم میکنه

نظر خودم اینه که شب ها برم سر کار و روز ها هم برم کتابخونه اینطوری کمتر تو خونه ام ، نظر دوستان چیه؟ فکر خوبیه؟
چند روز پیش از بیمارستان مرخص شدم میخوام وقتی سلامتی کامل رو به دست بیارم تکلیفم مشخص بشه