به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Threaded View

  1. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 تیر 95 [ 11:49]
    تاریخ عضویت
    1393-10-25
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    2,186
    سطح
    28
    Points: 2,186, Level: 28
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    222

    تشکرشده 59 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    انارگل عزیزم:
    ممنون بابت توجهت.با دعاهای دوستای خوبی مث شما قلبم اروم میشه.



    دنیای جالبی هست!


    ولی فقط دنیاست.خیلی جدی نیست !
    این نقشهایی که ما داریم گاهی خیلی جذابه و گاهی خیلی بیخود میشه.
    که در انتها نه جذابیتش میمونه و نه بیخودبودنش.
    من دیگه نمیتونم مث قبل فکر کنم و مث قبل ناراحت باشم و احساسات قدیمی روشن کنم.


    چیزی که الان میدونم اینه که ما با هم زندگی میکنیم.

    دلیلی نداره نگران باشم.
    زمانش که برسه اون اتفاقی که باید میفته!
    من برای اینکه با ایشون ازدواج کنم برنامه ریزی قبلی نداشتم؟!!!!

    اومد تو زندگی من!!! رفت!!!دوباره برمیگرده!!!
    هیچ حادثه ای اتفاقی نیست.



    احساساتم و افکارم کنترل شده!!و هر روز بیشتر و بهتر از قبل میشه!!


    زندگی الانم بدون اون ؛نه سخته و نه بدون مشکل و منم از این زندگیم لذت میبرم.

    این لذت دوست دارم.
    همه دلتنگیام دوست دارم.
    همه دعواهامون دوست دارم.

    به نظرم بیشتر از هر زمان دیگه ای
    خانوادم دوست دارم و قدرشون میدونم.
    دوستام دوست دارم و قدرشون میدونم.
    خودم دوست دارم و قدر خودم میدونم.
    خدا رو دوست دارم و قدرش میدونم.
    کیفیت زندگیم خداروشکر خیلی خوب شده و من راضی هستم.همه سعیم میکنم که بهتر بشه!

    قبلنا ذهنم خیلی محدود بود.
    یادمه فقط شوهرم میدیدم .حالا باز ای کاش خودش میدیدم!
    مدام در حال حساب کتاب بودم چقدر دوستم داره!و جالبه هیچوقت سیر نمیشدم.
    افکار جالبی داشتم.
    هیچی در مورد خودم نمیدونستم.اما فکر میکردم خیلی میدونم.
    فکر میکردم خیلی درکم بالای و همه خاسته های همسرم میفهمم اما اشتباه میکردم!حتی خاسته های خودم نمیدونستم.


    به قولی میگن:
    هرکس که نداند و نداند که نداند ............ابدالدهر در جهل مرکب بماند



    بیشتر از همه شرمنده مامان بابام هستم.دختر خوبی براشون نبودم.
    من خیلی دوسشون دارم.
    آدم ناشکری بودم.قسمت های خوب زندگیم بی رحمانه خط می زدم.


  2. 2 کاربر از پست مفید رها68 تشکرکرده اند .

    آنیتا123 (یکشنبه 17 اسفند 93), سوده 82 (یکشنبه 17 اسفند 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نمیتونم از حق خودم دفاع کنم.
    توسط Pooh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 خرداد 94, 00:32
  2. چه طوری میتونم بخشی از حافظه مو پاک کنم
    توسط ribbon در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: چهارشنبه 03 مهر 92, 17:59
  3. نه میتونم ادامه بدم نه جدا بشم
    توسط sheidajojo در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 مرداد 92, 10:57
  4. با خانواده افسرده ام چه کار میتونم کنم؟
    توسط pardis 1995 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: شنبه 15 مهر 91, 05:48
  5. هرچی به شوهرم میگم میگه نمیتونم!خوب منم نمیتونم چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟
    توسط matra در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: شنبه 29 بهمن 90, 22:27

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.