یعنی چی برام فرقی نداره ؟؟؟؟؟خوبی؟
بابا چطور بگم نداره یعنی شما یه ماه دیگه عروسیتونه نمیتونی به همسرت بگی من دلم میخواد قشنگترین روز زندگیمو با تو تنها باشم؟
خیلی راحت بدون خجالت بهش بگو دلم میخواد بعد اونهمه خستگی یه خواب اروم داشته باشم بریم خونه ی پدرم شلوغه تا صبح نمیذارن بخوابیم بعدشم مگه تونمیخوای تور موهامو باز کنی و..................وچیزایی که میتونی بگی ومن اینجانمیتونم بگم و کدوم مردی میتونه زنش همچین چیزی بخواد و بگه نه
در ضمن هرکس میخواد حرف بیخود بزنه بذار بزنه من دارم به تو میگم منفعل نباش نذار روزای خوبتو کسی خراب کنه شما میگی ممکنه بگن نتونستن یه شبو تحمل کنن؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
خب بگن مثلا که چی؟ خب کلا ازدواج نمیکردی مبادا کلا یکی بگه چرا تحمل نکرده چرا ازدواج کردن؟
من اصلا شما رو درک نمیکنم تاالان که عقد بودی میگی همسرم دستمو نگرفته بعد عروسیتم میخوای بری خونه پدرت مباداکسی حرف بزنه انصافا معلومه همسرت خیلی درکش بالاست دیگه نذار احساس بدی ازین رفتارهات داشته باشه سرد بشه وحس کنه درکش نمیکنی
چند سال بعد میفهمی که این روزا چقدر اشتباه رفتار میکردی و حسرت این روزا رو میخوری
از الان سعی کن مستقل تصمیم بگیری و منتظر دیگران نباش برات تعیین تکلیف کنن شما متاهل شدی ازین به بعد دیگه نباید همون دختر قبلی باشی ازین به بعدخیلی مسئولیت های بزرگی به گردنته شما که از الان اینطوری رفتار میکنی فردا که مشکلات زندگی اومد سراغت میخوای چکار کنی؟
مگه فقط شما هستید که روز عروسیت میری هتل؟
من تا حالا بیست مورد اینطوری دیدم حتی طرف عروسیش شهر زندگیه همسرش بوده شبش رفته هتل نرفته خونه ی پدرشوهرش حتی دیدم عروس داماد چون میخواستن واسه زندگی برن یه شهر دیگه نه خونه ی پدر عروس رفتن نه خونه ی پدر داماد رفتن هتل
حتماحتما این قضیه رو با همسرت درمیون بذار مطمئنم ایشونم استقبال میکنه خونوادشم میتونن برن هتل شما که مسئول اسکان مهموناتم نیستی
خواهشا کلا از فکر کردن به پدرو رفتارهای مادرت بیا بیرون قوی باش بخدا بعد ازدواج اتفاقاتی توی زندگی ادم میفته که اصلا فکرشو نمیکنی وتحملش شایدخیلی سختتر ازینا باشه
اگر داستان ازدواج منو میشنیدی اگه از حسرتهام برات میگفتم دیگه اینقدر رو رفتار مادرو پدرت کلید نمیکردی
میفهمیدی که این خودتی که باید هوای خودتو داشته باشی وای به روزی که بخوای خودتو بسپاری دست اینو اون
من با همه ی اون مشکلات محکم وایسادم زندگیمو ساختم بخدا از زیر صفراماخودمو نباختم بارها خسته شدم دلم گرفت کم اوردم اما بازم ادامه دادم بازم میگم مهم نیست که کی قراره حالتو خراب کنه مهم اینه نذاری منم اینقدر یه مدت خسته شده بودم که همه ی اینارو یادم رفته بود اما دوباره بخودم اومدم
عروس خانوم بلند شو به خودت برس خودتو بزن به نشنیدنو ندیدن درهای خوشبختی روبروته چرا نشستی؟
- - - Updated - - -
در ضمن شما باید همه ی سعیتو بکنی که پرونده خونوادت همین جا واسه همیشه بسته شه و نذاری به زندگی خودتم کشیده بشه نسبت به نامزدم سرد شدم چیه؟ والله منم با یکی عقد بودم اینقدر بی تفاوت بود شب بخیر چیه اصلا بی خیالش میشدم
احیانا نمیخوای که دو ماه دیگه بیای اینجا بنویسی زندگیمون سردو بی روحه همسرم دوسم نداره فلانه بهمانه
یادت باشه خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج
پس بدون داری چکار میکنی








علاقه مندی ها (Bookmarks)