با سلام
از ابتدا شیوه غلط بزرگترها زمینه این علاقه و ابستگی را فراهم کرده ، اینکه از بچگی شما را نامزد می خوانده اند و متأسفانه شما هم در پی این شیوه غلط رفته و خود را به غلط توی دام رابطه ای بی ثبات و رسیمت و محرمیت انداختید و وابستگی را بیشتر و بیشتر کردید ...... اکنون هم این وضعیت باید به وسیله همون بزرگترها حل شود ..... به مادرت جدی بگو میخواهی از بلاتکلیفی در بیایی و ایشون و پدرتون با عموی شما وارد صحبت شوند تا عمو هم با پسرش جدی شود ... لازم به ذکر است از مادر و پدرتون بخواهید در این مذاکرات دقت کنند به هیچ وجه به گونه ای صحبت نشود که پسر عمومی شما مورد تحمیل قرار گیرد یعنی مجبور به ازدواج شود . بلکه بخواهند که به طور منطقی و جدی باپسر عموی شما صحبت شود که اگر خواهان هست پس رسمی نامزد و عقد کنید بمونید تا شرایط فراهم می شود و اگر کلاً حالا حالاها قصد ازدواج ندارد پس اعلام کند تا شما معطل نشوید و در پی گذراندن دوران قطع وابستگی باشید و به خواستگارهای دیگراتان بیاندیشید و ..... ازجمله همان برادر دوستتون و به او اعلام کنید که مثلاً شش ماه دیگر خواستگار می پذیرید البته بعد از اینکه تکلیف از طریق بزرگترها با پسر عموی شما روشن شد .
نکته مهمتر اینکه شما شناخت درستی از هم ندارید چون هم در سن خامی و ناپختگی در ارتباط آن هم عاطفی و جنسی قرار گرفتید که تحریف شناخت را موجب می شود هم اینکه هنوز در دوران رسشد هستید و امکان تغییرات در رویه و روحیه بالاست و لذا به کمک یک مشاور بهتر در جهت تشخیص سنخیت ها باید گام برداشت آن هم در صورتیکه پسر عموی شما جدی اعلام کند که با قطعی کردن موضوع موافق هست و شما را جداً بخواهد
موفق باشید
تاپیک شما از ظرفیت مجاز عبور کرده و به همین دلیل هم قفل می گردد









علاقه مندی ها (Bookmarks)