سلام عزیزم.مرسی از راهنماییت. ببین نه من اصلا در موردش حرفی می زنم نه اون حرفی می زنه. فقط میگم یه سری رفتارهای خیلی سردی داره که من میگم ممکنه مربوط باشه به این که قبل یکی دیگه رو میخواسته شاید. الان بهتر شده ها ولی یه مدت وحشتنااااااک بود و داغون بودم من! حالا میخوام ببینم چجوری میتونم روش تاثیر بذارم چون این دو سه سال مثل اینکه زیاد مهم نبوده براش و هیچ فرقی با گذشته نداره واسش. خیلی کارا کردم ولی اصلا نمیبینه براش مهم نیست و منم راستش الان همه چیزو ول کردم.زیاد دیگه کاری به کارش ندارم.و اینطوری نمیشه زندگی کرد هردو ول کردیم به امون خدا... تو عقدم هستیم نمیشه گفت هرروز همو میبینیم این یه تاثیری میذاره. من اصلا آدم با ظرفیتی نیستم.همسر منم نگفت طرف رو دوست داشته ولی خواستگارش بوده حالا به هردلیلی انتخاب خودش یا خانواده.برام مهم نیست گذشته اش مال خودش...همونطور که منم گذشته ای برای خودم داشتم ولی ازدواج که کردم فراموش کردم.منم یکی رو دوست داشتم ولی گذاشتم کنار و دیگه بهش فکر نکردم ولی یه مدت پیش از بس از سمت شوهرم پس زده میشدم تو فکر و خیالاتم به هرجا میرفتم. خدا منو ببخشه قصدم گناه نبود ولی تنهایی بده خیلی بد اونم وقتی همسر داری در حالیکه نداری...خب وقتی اینطوریه آدم هر فکری میکنه منم به این فکر کردم شاید عاشقه(بعد از اینکه سعی کردم اشتباهاتم رو رفع کنم)حالا میخوام یاد بگیرم از نو اگر بخوام شروع کنم چه اشتباهاتی نداشته باشم.اصلا چیکار کنم حال زندگیم بهتر شه...








علاقه مندی ها (Bookmarks)