سلام
اومدم تا بهتون بگم چه اتفاقی افتاد
میدونین شوهر من ازون ادماست ک تا احساس خطر نکنه کاری انجام نمیده
من که مدت ها رو خودم داشتم کار میکردم و در راستای ثبات فکری تا حدودی موفق بودم واقعا تصمیم گرفته بودم اگر حاضر به اصلاح نشه تا جدایی پیش برم
یه مدت خودمو کنترل کردم کمی عزت نفسمو حفظ کردم و سراغش نرفتم خوشبختانه میل جنسیم هم خیلیییی کم شده بود ولی وقتی بهم گفت تو سردی گفتم اره راست میگی و یه سری عوامل از جمله بعضی رفتارای خودشو ک باعث سردی من میشه گفتم بهش از طرفی هم که قرار گذاشتم یه روز واقعا بریم دادگاه
اون هم ک دیده بود قضیه جدیه و من این بار مطمین حرف میزنم کمی به خودش اومد
همون ادمی ک بارها از نظر جنسی (اینو تو تایپیکای قبلیم گفتم) منودچار تعارض کرده بود با علاقه تمام رفتار میکرد و به خودش اونجور ک من دوست داشتم میرسید...
اخلاقش هم ک خیلی بهتر شد!! توجه و محبت هم زیاد... فقط کافیه خیلی سمتش نرم تا تشنه باشه و خودش بهم محبت کنه..البته در عین حال منم سعی میکنم اخلاق خوبی داشته باشم
وقت مشاوره هم گرفته...
خواسته هام براش مهم شدن!!!
خلاصه اینکه همسر من ازون دسته ادم هاست ک تا احساس خطر نکنه کاری انجام نمیده!!!
و از اونهایی ک وقتی زیاد بهشون محبت میشه دیگه قدر دان نیستن
وقتی چیزی نخوای بهت فکر نمیکنه و حقی برات قایل نییت
باید یاد بگیرم کمی سنگدل باشم به خودم بیشتر اهمیت بدم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ٬ طلب عشق ز هر بی سروپایی نکنیم.....
علاقه مندی ها (Bookmarks)