سلام
از همه دوستان بابت نظرات و صحبتشاون ممنونم
یک مقدار بیشتر توضیح میدم از آقا و خودم
ایشون 32ساله و فوق لیسانس و سابقه یک عقد که بخاطر دروغ همسرشون بعدا متوجه شدن جدا شدم
من 30ساله و فوق لیسانس و سابقه دوبار جدایی در عقد
من از نظر ظاهری خیلی از ایشون سرتر هستم ولی شرایط مالی خانوادگی ایشون از من بهتر هستن
من خودم خط قرمزام اینا هست:
1-بگو بخند زیاد آقا با خانوما رو دوست ندارم واین حرف ایشون برام قابل قبوله ولی خب از نوع حساسیت این آقا تا حالا توشرایط چیزی ندیدم
2-صفحات اجتماعی داشتن مرد رو دوست ندارم تو این سایت زیاد خوندم از مشکلاتش و برام قابل تحمله نداشته باشم ولی گیر دادن و توضیح دادن ک چرا آن بودم برام سخته و از نظرم نرمال نیست این اندازه
3-حجاب برام روسری سخت هستش و غیر قابل تحمله و لباس خب برام قابل قبوله و ایشون حجاب سر رو به حرف من قبول کردن و گفتن اشکال نداره و دست دادن داماد و برادرشوهر و هم مثل خانواده ما بد نمیدونند و خودم در این حد خط قرمزم هستش
4-ایشون حتما تاکید دارن بهشون اطلاع بدم و اجازه بگیرم که تا جایی در حد اطلاع برای خودم هم مهمه که همسرم بهم اطلاع بده و جاهایی نظر بده ولی اجازه برام قابل قبول نیست
5-سرکار رفتن رو بیشتر به چشم منبع مالی و در این شرایط یک جور فعالیت برای زن میدونم و اگه همسرم توانایی اداره منون خوب داشته باشه دوست دارم از این 30 سالگی به بعد بشم زن و مادر واقعا خسته شدم از بس مرد بودم و مستقل دلم حامی میخاد ولی به آقا اصلا نگفتم که خودمم دلم میخاد میخاستم ببینم زمان چطور پیش میره و چقد میتونم اطمینان کنم و ببینم چیا برام پر رنگ تر میشه
6-خانوادم برام مهم هستن و حساسیت زیاد دوست ندارم و خط قرمزم هستش ولی خب توقع هم خانواده و هم ایشون از من زیاده و نمیدونم میتونم چطور مدیریت کنم و چون ایشون مدیریت رو از من خاستن و گفتن خانوادم براش مهم هستن نمیخاد بعدا باهاش بد بشه کسی
7-شوخی برادرام و لباس راحت نپوشیدن تو خونه نیاز به زمان دارم که ببینم چه طور میتونم مدیریت کنم چون یک جاهایی اشتباه پوششی از نظر مادرم هم دارم
8-کارهای شخصی منو انجام بده واقعا از خدامه خسته شدم از بس خودم بودم
و اینکه ایشون یک حس آرامش خوب بهم میدن که تا حالا تجربه نکردم انگار واقعا زن هستم پیشش
ولی خب یک نگرانی دارم ک نکنه ایشون این چشم خاستن و حس مالکیت زیاد بهم دارن و انتظار دارن تمام توقعاتم از ایشون باشه بعدا هم من و هم ایشون کم بیارن
و اینکه مشاور حتما میرم
رفتارش مثل مرد سنتی ولی در عین حال زن امروزی میخاد
بهش گفتم دوست ندارم تو فشار مالی باشم و گفتن 3جاشده میره سرکار ولی من نرم
با دکترا خوندن و کار پژوهشی مشکل ندارن
واقعا دوست داره همه کارامو انجام بده حتی 1نصفه شب بگم مریضم نه نمیگه و میاد دم در خونمون که نیم ساعت فاصله داره
ولی نگرانی من برای دوام رفتارش و اینکه حس اعتمادش چطوره و بدبینیش چقد جدی هستش
جای سوال داره
به خودشم گفتم زمان میخام حتی شده 1سال