شب و روزای سختی رو میگذرونم بازم یه دعوا و یه قهر دیگه . اما این دفعه پیشقدم نمیشم. یعنی با حرفهایی که بهم زد دیگه هیچ حسی بهش ندارم فقط نمیدونم باید چیکار کنم مستاصل مستاصلم به قول دوستمون چیزی از این زندگی برام ارزش نداره . بهم میگه چرا از اینکه دو تا خواهرت باهم قهرن بهم چیزی نگفتی؟ آخه خودش هیچ چیزی از خانواده شو رو نمیکنه و همیشه اتفاقات در خفا حل و فصل میشه . در مورد حقو حقوق معنوی واگذارش میکنم بخدا و بس . الان چی ؟ کاش از همون سال اول جلوی این رابطه سد میشد . وای بر من