خور در حالي كه ميوه من تو بشقاب بدون پوس كنده شدن مونده بود و شوهرم ديد مادرش فقط ميوه به پسرش ميده يه قاچ از پرتغالشو به من داد،و مادر شوهر برگشت بهش گفت واسه ميوه خوردن ميايي پايين واحد ما ميوه ميخوري ميري!!!!اين حرفش با اينكه چند روز گذشته بيشتر وبيشت
،مادر شوهرم اصلا خجالت ننيفهمه خيلي رك هست اصلا هم مديريت نداره از اول جوونيش پدر شوهرم بهش زور گفته و فقط بچه بدنيا اورده و اشپزي كرده ...ميترسم از اينكه فردا بياد بيفرهنگي كنه و بشينه تو خونم يا دخالتاي ريز و درشت بكنه چطور به شوهرم بگم از اين كارا خوشم نمياد تا فكر بد نكنه و بهش بر نخوره من هزار تا اميد داشتم نسبت به خانواده شوهر اما .
یعنی انتظار داشتید بشینه میوه شما رو هم پوست بکنه ؟
یه کمتوقعاتتون رو بیارین پایین زندگی شیرین تر میشه
شاید به شوخی گفته اگه همه چیز رو بخوای تفسیر کنی و ساعتها بهش فکر کنی هیچ لذتی از زندگیت نمی بری
انقدر در مورد روزهایی که نیومده و اتفاقاتی که نیفتاده نترس برای خودت احتمالات بد رومیدی و ترسهات رو بیشتر می کنی
نهایتش اینه که یه کمدورتر از هم خونه بگیرین که حساسیت ها کمتر شه








علاقه مندی ها (Bookmarks)