ممنون از دوستان عزیز،
جناب abs من با خواهر همسرم صحبت کردم و در مورد برادرشوهرم گفتم،ایشون هم با برادرشوهرم صحبت کردن اما برادرشوهرم
گفتن که شوهرم من بهشون بدهکاره،در صورتیکه من میدونم که این موضوع صحت نداره،چون خیلی وقتا حساب کتاب دفتر شوهرم
رو من انجام میدم و از بدهکاری یا بستانکاری شوهرم خبر دارم،این موضوع رو دیگه فعلا کش ندادم،چون دیدم اون کسی که
داره بد میشه فقط منم.
Nardil عزیز تمام حرفهایی که زدی رو من قبلا هزار بار برای خودم گفتم،راستش هیچ وقت تو این زندگی از ته دل نخندیدم،
نمیگم اصلا خوب نبود،شده بود که بعضی جاهاش خوب بود ولی خیلی کم،باهاش حس امنیت ندارم به هیچ وجه،
همیشه دنبال نقطه ضعف از منه که منو بکوبه،هیچ وقت پشتم بهش گرم نبوده،و خیلی چیزای دیگه.
خانوادش اخلاقش رو میدونن،خودش هم همیشه اعتراف میکنه که بغیر از سحر هیچ کس با اخلاق من کنار نمیومد،پیش
همه حتی خانواده من این حرفو میزنه .راستشو بگم از این زندگی رضایت ندارم،فقط و فقط به خاطر اینکه جلوی همه
مخصوصا پدرم ایستادم دارم زندگی میکنم،چون میدونم به خاطر طلاق من ،پدرم با همه دعواش میشه،اوضاع خونمون
بهم میریزه،طاقت ناراحتی مادرمو ندارم،فقط دلم میخواد بمیرم،خودم کردم که لعنت بر خودم باد.
چون مادرم با خواهش و التماس های من پدرمو راضی کرد.
از من بدش نمیاد،منو خیلی هم دوست داره ولی من خیلی وقته بخاطر این اخلاقاش دوسش ندارم.
نسبت به همه چی سردم،مخصوصا که از خانواده ام هم دورم.فقط دلم یه اتفاق میخواد،جراتش رو هم ندارم از خدا بخوام.
فقط دارم این روزا رو میگذرونم،دیشب بعد از همه فحش و توهین گفت که طلاقت میدم ولی نمیدونم جدی بود یا نه.
چون از این حرفا زیاد میزنه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)