سلام
همیشه آخرین سختی و مشکلی که توی زندگی برای آدم پیش میاد به نظر از همه مشکلات سنگین تر میاد وقتی زمان از روش میگذره آدم می بینه که اون سختی تحملش اونقدر هم که فکر میکرده غیر ممکن نبوده
یادمه سال گذشته یکی از همسایه های مادرم از برادرم خواسته بود پسرشو ببره سرکار
برادرم هم اینکارو کرده بود مدیر شرکت برادرم به حساب شناخت برادر من اون پسر رو استخدام کرد بعدا یکهو مشخص شد که نزدیک 100 میلیون چک از شرکت رو رفته نقد کرده و ناپدید شده
پدر مادرش هم که سالها دوست صمیمی پدر مادرم بودن اومدن گفتن ما که نمیدونیم کجاست و هیچ ربطی هم به ما نداره وبعدش اونها هم ناپدید شدن و کلا خونه زندگیشونو ول کردن رفتن بعد چند وقت هم مشخص شد خونشون رو فروختن و کلا از اون شهر رفتن
برادر من موند و خجالت و شرمندگی از مدیر شرکتشون
یادمه مادرم می گفت تا حالا هیچوقت هیچ مشکلی به این حد اذیتش نکرده و انقدر احساس بدی توی زندگیش نداشته
چند وقت بعدش یکی از اقوام سرطان گرفت
حالا مادرم میگه کاش همه مشکلات مثل اون مشکل قبلی بود چون بیماری رو واقعا نمیشه کاریش کرد حالا مادرم میگه ای کاش یه کلاهبردار بیاد و زندگی آدمو ببره ولی آدم مریضی بی درمان نگیره
یعنی با گذشت زمان و کهنه شدن موضوع و با مقایسه با مشکلات بعدی آدم می بینه شرایط خیلی هم غیر قابل تحمل نبوده
شما هم کمی زمان بده
و یه چیز دیگه اینکه چرا به جای اینکه به خودکشی فکر کنید به این فکر نمی کنید که به شکلی زندگی کنید که فرد مقابل شما افسوس بخوره که چرا عشق شما رو رد کرده
پرواز کن آنگونه که می خواهی
وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
علاقه مندی ها (Bookmarks)