ارم جان من درسته خیلی به فکرشون هستم ولی نمیذارم تو زندگیم زیاد تاثیر بذارن خودم شبا گریه میکنم یا وقتی شوهرم نیست.به قول انیتا همیشه ارزو میکنم کاش ازدواج نمیکردم تا بیشتر پیششون بودماول : شما در نقش ناجی به دیگران کمک میدی تا حال خودت رو خوب کنی ، تا احساس نکنی در حق پدرت کوتاهی کردی تا احساس با کفایتی کنی . یه جوری قصد داری زندگی نامناسب پدرت (از دیدگاه خودت) رو بازسازی و اصلاح کنی چون ناراحتی عمیقی ازش داری. این کمک ها به خاطر آروم کردن خودت و کم کردن ناراحتی خودت هست .
بیرون آدم تجلی از درون آدم هست ، درون بهم ریخته باعث میشه نتونی با تمام وجود خودت رو توی زندگی مشترکت شکوفا کنی و از بودن کنار همسرت نهایت لذت رو ببری . منظور از
تاثیرگذاری توی زندگی مشترک فقط ایجاد دعوا یا جروبحث نیست ، بلکه همین فاصله گرفتن های تدریجی زن و شوهر هم کم کم میتونه بینشون شکاف زیادی ایجاد کنه. زن یا مرد غمگین
نمیتونه توی زندگی مشترکش شادی خلق کنه . در حالیکه برای داشتن یه زندگی خوب فقط دعوانکردن کافی نیست بلکه دوطرف باید بتونن انرژیشونو صرف لذت بردن از همدیگه و شاد بودن
در کنار هم بکنن. باید زمانی رو به تفریح و شادی و شوخی اختصاص بدن ، نه همیشه اما باید این چیزها توی زندگی جاری باشه و قطع نشه تا زندگی به سکون و کسالت نرسه. حالا یه مرد
یا زن غمگین چطور میتونه شادی خلق کنه؟ چطور میتونه خلاقانه عشق رو زنده کنه .خانوم ها توی زمینه تشخیص این مساله که زندگی داره دچار سکون و یکنواختی میشه نسبت به مردها
تیزبین تر هستند ، پس شما به عنوان یه خانوم انرژیت رو بکار بگیر تا جانی دوباره به زندگیت ببخشی . اول خودت رو دریاب تا به واسطه ی حال خوب و انرژی تو همسرت هم شاد و با انرژی
بشه و در نهایت میتونی این شادی رو و حال خوب رو به خانوادت ببخشی ، طوری که از در کنار تو بودن لذت ببرن.
چیزی رو که خودت نداری چطور میتونی به دیگران بدی؟ وقتی خودت آرامش و شادی نداشته باشی چطور میخوای اون رو به پدر،مادر، برادر و خواهرات بدی؟
از طرفی همیشه تو فکرم اینه که بابام از بچگی پدر ومادرش رو از دست داد و بدون خانواده به سختی بزرگ شد والان ما باید جبران بکنیم برای اون چون من تو چشمای بابام میبینم وتو کارهایی که برامون انجام داد دیدم که ما همه چیزش هستیم دوست ندارم بابام ببینه که خانوادش از هم دور میشن.
ناجی هیجان محور حرکت میکنه سمت قربانی تا نجاتش بده در حالیکه انسان بالغ به گونه ای دیگه کمک می رسونه به گونه ای که رشد دهنده باشه اما ناجی فقط به کمک خاصی فکر میکنه بدون اینکه فکر کنه آیا این نوع کمک رسانی درست و مفید هست؟
انسان بالغ به کیفیت و فایده ی کمکی که داره میکنه فکر میکنه و در صورت لزوم نوع کمک رسانی و شدتش رو تغییر میده. گاهی کمک کردن رو در دورنگه داشتن خودش میبینه ، تا به دیگری
اجازه رشد بده . گاهی باید بالغانه به دیگری کمک نکنیم تا وابسته بار نیاد . یعنی فرد بالغ به کمک نکردن هم به عنوان یه گزینه فکر میکنه .








علاقه مندی ها (Bookmarks)