سلام نارجیس عزیز
وقتی عنوان تاپیکت خوندم و ادامه دادم دیدم چقدر شبیه من فکر میکنید!
منم همین مشکل رو بعد از اومدن بچه تو زندگیمون پیدا کردم.البته داستان ما یه کم مفصل تره تو این مسیر. از اولش دچار مشکل بودیم که تاپیک زدم، به آخراش که رسیدم دیگه یه اتفاقاتی افتاد که اشک همه در اومد! من و همسرم بماند...
منم خواستم تاپیک بزنم برا حل مشکلم ولی منصرف شدم... نه اینکه بگم راه حلی نداره،نه.
گفتم راه حلش شاید خودم بهتر از هر شخص دیگه ای بدونم یا بتونم پیداش کنم.تلاشم میکنم اگه دیدم بی نتیجه بود تاپیک بزنم. که دیدم شما زحمتش کشیدین
ببین اولین کاری که باید کنیم اینه که اون جمله عنوان تاپیکت رو از ذهنمون دور کنیم. من خودم چندین بار این حرف رو به همسرم زدم که ما خیلی از هم دور شدیم صمیمیت مثل قبل نداریم و... که دیگه همین چند روز پیش همسرم گفتن این جمله رو اینقدر تکرار نکن! تکرار کردنش خودش اوضاع رو بدتر میکنه.
دیدم راست میگه. هی من چپ و راست برم فکرای منفی کنم و این حرفا رو بزنم فایده ای نداره
آخه منم مثل شما خیلی از اینجور فکرا میکنم.
متوجه شدم یه کم که خودم رو بهش نزدیک میکنم و به قول دوستان به خودم حتی بیشتر توجه و محبت میکنم روی اون اثر میذاره
انتظار ندارم یه شبه همه چی درست بشه.ولی الانمون نسبت به چند ماه پیش خیلی بهتره
تازه میگم شوهر شما هم مثل شوهر من نبوده خداروشکر. یعنی جوری بود که اگه من نمیگفتم حتی تو اتاق پیش من و بچه مون همنمیخوابید
او داشت افسردگی میگرفت! وقتی که من باید ترس افسردگی میداشتم
شما هم نیازی نیست راجب این موضوع دیگه با همسرت حرف بزنی.چون چندین بار هم گفتی دیگه کافیه پس
فقط خودت تو رفتارهات یه تغییراتی بده.اول از همه اینکه باید افسردگیت رو درمان کنی. حالا با کمک روانپزشک یا به تنهایی.
معمولا مردها تو اینجور مسائل زیاد همراهی نمیکنن.احساس میکنن خانمشون همیشه میخواد بناله.غر بزنه.خسته به نظر بیاد.کم حوصله... این چیزا انرژی مرد رو میگیره
برای همین وقتی بیرون از خونه آدمای پرانرژی رو می بینن اونا هم شارژ میشن و خوشحال به نظر میان.
ولی وقتی دوباره میان تو خونه و جو غمگین و سنگین خونه رو می بینن اونا هم ساکت میشن. اما شاید چون خانمشون رو خیلی دوست دارن خودشون متوجه نمیشن
ولی از نظر ما فاجعه اس.وقتی بیرون مردمون شاد و خوشحاله و تو خونه با خودمون اینطوری!
من احساس میکنم مشاورها به شما یه کارهایی گفتن انجام بده شما هم انجام دادی.اما از روی تکلیف نه از روی دل!
گفتن گل بذار رو میز ولی نه اینکه صرفا گل طبیعی بذاری یا مصنوعی! بیشتر میخواستن شما اون حس خوب رو بذاری رو میز.علاقه و عشقت رو بذاری واسه پختن غذا و چیدن میز
یا گفتن شاد باش... شما وقتی خودت میگی افسردگی داری چطور شاد بودی؟این چیزا تظاهرش هیچ اثری نه روی خودت نه روی همسرت نداره
پس سعی کن اول خودت رو از افسردگی رها کنی. با جملات مثبت به خودت روحیه بدی
هر کاری که حالت رو خوب میکنه انجام بدی. یه وقتایی رو بذار برای کارهای موردعلاقه ات. خیلی تو بهبود روحیه تاثیر داره.تا اینکه تمام وقتت بره برای بچه و خونه و همسر ودرس و...
البته همین درس خوندن میتونه جزو کارهای مورد علاقت باشه.وقتی درس میخونی ازش لذت ببر. به خودت افتخار کن که تو این شرایط داری تحصیل میکنی و همچین توانایی داری
سعی کنید سه تایی با هم به گردش برید.و بهتون خوش بگذره. غر زدن تو کار نباشه (هرچند سخته)
تو خونه هم از نظر ظاهری مثل قبل اومدن بچه به خودت برس. مثل اون وقتا گاهی برو بچسب به شوهرت.شیطنت هایی که اون موقع داشتی رو گه گاهی داشته باش
ببین در کل میخوام بگم تو خودت نارجیس گذشته باش (هر چند خیلیییی سخته ) تا همسرت هم همون مرد گذشته باشه!
درضمن این حرفا رو به خودمم دارم میگم








علاقه مندی ها (Bookmarks)