فعلا یه گوشه نشستم ببینم زمان با من چه میکنه.زیاد سوال پرسیدم که جوابی پیدا نکردم.چرا فرصت نداد؟چزا منو دوست نداش؟ چرا راحت همه چیزو فراموش کرد؟دیگه سوال نمیپرسم.مغزم منفجر شد از پس این سوالات تکرار کرد.قبلا هم افسرده بودم و لی این مورد واقعا داغونم کرده.اگه قبلا زندگی لذت بخش نبود الان تحملش سخته.امیدوارم دائمی نشه.
در مورد مردن من اعتقاد دارم انسان حق انتخاب نداشت که بدنیا بیاد ولی میتونه حق انتخاب داشته باشه که از این دنیا بره. من اینکارو به خاطر اون دختر نمیکنم چون خوب میدونم براش کوچکترین اهمیتی نداره. من اینکارو به خاطر خودم میکنم.چون به نظرم این روح به حد کافی از این دنیا بهره برد و سختیشو کشید. اون اصلا دختر لیاقت این عشق نداره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)