سلام.
بله آقا غلام. متوجه هستم.
کلا خانواده من زیادی چهارچوب داریم. تازه یعنی من تنها عضو خانوادمم که گاهی مسخره بازی و شیطنت میکنم. کلا فضایی که هر کسی توش بزرگ شده خیلی موثره. ولی مساله اینه که من نه میخوام بی ادب باشم، نه میخوام اینقدر رسمی باشم که نتونم به خودم و دیگران اجازه ایجاد صمیمیت بدم. فکر کنم باید یکم چاشنی شوخ طبعی رو در بیرون از خونه و بین دوستانم هم اضافه کنم.


من فکر میکنم سختگیری های رفتاری توی خانواده ما خیلییی زیاد بوده. مثلاً من یادمه دوم دبستان بودم و میدیدم دوستام به مامانشون میگن «تو»... اول برای من خیلی عجیب بود. چون ما باید میگفتیم «شما». بعد میدیدم مامانشون نه تنها ناراحت نمیشه، اتفاقا با مهربونی جواب میده. یه روز بعد مدرسه رفتم با مامان حرف بزنم بهش گفتم «تو». مامان یعو غضبناک گفت چی گفتی؟ گفتم «تو»... نه گذاشت نه برداشت... یه قاشق فلفل قرمز ریخت به زور تو دهنم و با بی رحمی کامل با انگشتش روی کل لثه هام هم مالیدش!

من کلا فکر کنم مشکل اساسی در صمیمی شدن دارم. توی دلم ادمها رو دوست دارم، ولی همیشه بیش از حد نرمال فاصله حفظ میکنم. گرچه خیلی روی خودم کار کرده ام و نسبت به مامان و بابا این فاصله رو کمتر کرده ام.

البته بگم مثلا با خواهرام و برادر بزرگم و خواهرزاده هام نسبتا صمیمیت ییشتری دارم. ولی هیچ دوست خیلی صمیمی که باهاش راحت راحت باشم، ندارم‌.

نمیدونم. شاید چون خودم توان صمیمیت ندارم، وقتی کسی با کسی صمیمی حرف میزنه، فکر میکنم داره توهین میکنه.