فکرش را بکن دهها نوزاد از یک روزه تا چند ماهه روی تختهای بهم چسبیده در حالیکه خیلی از این نوزادان زیر دوماه شیشه شیرشون تکیه داره به یک بالش که اگه نوزادی که دلبند هیچکس نیست! سرش را یک تکان کوچک بدهد دیگر شانس شیر خوردن را ازدست داده! نوزادی که معلوم نیست در هفته چقدر شانس این را پیدا کند که در آغوش گرفته شود و با دست پر مهری شیشه شیرش را برایش نگهدارد. یعنی چقدر باید خوش شانس باشند که یک دل سیر شیر بخورند آنهم در آغوش پر مهر یک زن!
چه بهره ای بالاتر از اینکه در اوقات بیکاری به عنوان داوطلب سری بزنیم به این مراکز و بدور از همه هیاهو و جنجالهای زندگی های امروزی و دعوا و تنش و... لحظه ای در کنار این نوزادان انرژی های مبثت کاثنات را با تمام وجود جذب کنیم و لبخند را بر لبان خدا بنشانیم.
...
نمیدونی وقتی بغلش کرده بودم چطور با چشمهای متعجبش نگام میکرد! دو ماهش بود، راستی اصلا یادم نیست دختر بود یا پسر! اما چه حس قشنگی به من داد این بچه! یک عمر عبادت کنی همچین لذتی رو نمیتونی تجربه کنی. تا اونجا بودم حس یک لذت عمیق، و حالا...فقط توی بهتم و ...اونها چیز زیادی نمیخواهند، فقط یک آغوش که چند لحظه ای توی عالم نوزادیشون احساس کنند مادری دارند که میتونند در آرامش و گرمی آغوشش شیرین ترین رویاها رو ببینند.اگر دنبال این هستیم که توی این ماه رمضون هم لذت دنیوی ببریم و هم ثواب اخروی، سری بزنیم به شیرخوارگاهها.
التماس دعا







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)