اون میگه زیاذ بهش میچسبم میگه چه دلیلی داره تو دقیقا تا شب بله برون خونه نا باشی بعد با خودمون بیای خونتون میگه من مردم باید کارامو بکنم میگه از ازدواح باهات میترسم میترسم ازدواح کنیم محدودم کنی هرحا برم بچسبی بهم مثل کیفم بخوای هعمش باهام باشی .ترک هستن اونا یه حورین مثلا خونه داداشش بودیم با اینکه همش 2 بار نرفته بودم باباش برگشت بهم کفت وقتی میای اینجا کار کن مشین نگاه کن با خانما برو اشپزخونه .منم ناراحت شدم گفتم من نه عادت دارم خونه کسی کار کنم نه هم توقع دارم کسی خونم کار کنه کلا دودل شدم دارم دیونه میشم نمیدونم جیگار کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)