به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 فروردین 92 [ 00:41]
    تاریخ عضویت
    1392-1-04
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    93
    سطح
    1
    Points: 93, Level: 1
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 30 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خاهر گلم ... منم دقیقا مث شمام .. این رفتار ما ناشی از عزت نفس پایینه منم تو زندگی بارها پیش اومده که بزرگ ترین فرصت زندگیمو بخاطر همین حسم ازدست دادم مثلا قبلا کونگ فو کار میکردم انتخاب شدم به عنوان نماینده که برم مسابقات قهرمتنی اما نرفتم و قبول نکردم ... حالا سرتو درد نیارم ماها وقتی تو این شرایط قرار میگیریم یه جوری خودمونو لایق اون موقعیت نمیدونیم و همه افراد اون محیطو از خودمون بالاتر میدونیم مخصوصا با جنس مخالف .... ولی تنها راهش به نظر من اینه که خودمونو تو اون محیط قرار بدیم اولش خیلی سخته و نباید بکشیم کنار اما بعد از مدتی یقینا عادی میشه موفق باشی عزیزم

  2. 3 کاربر از پست مفید mahmood777 تشکرکرده اند .

    masom (پنجشنبه 08 فروردین 92), roze sepid (جمعه 09 فروردین 92), میشل (پنجشنبه 08 فروردین 92)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 مهر 92 [ 22:28]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    348
    سطح
    6
    Points: 348, Level: 6
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    27

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    از محيط كار وحشت دارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط میـشل نمایش پست ها
    سلام سپیده عزیز.

    عید تو هم مبارک.



    البته که میتونی موندن توی همین وضعیت رو انتخاب کنی. اما باید بدونی که مشکل اصلی تو، ترس از محیط کار نیست. این ترس، و احساس خجالت فقط نشونه هستن. مثل تب که نشونه وجود عفونت در بدن هست.

    مشکل شما عزت نفس پایینه. حالا گیریم که هیچوقت هم نخوای سرکار بری، این مشکل بعدها به شکل های مختلف خودش رو نشون میده و برات دردسر ساز میشه. حتی همین حالا هم احتمالا مشکلاتی داری که خودت هم نمیدونی از همین عزت نفس پایین سرچشمه گرفتن.

    توی همین انجمن میتونی مقاله های مفیدی پیدا کنی که بهت کمک کنن. حتما بیشتر سرچ کن و مطالعه کن.

    به این تاپیک هم یه سر بزن:
    http://www.hamdardi.net/thread-27644.html

    خصوصا این پستش فکر میکنم برات مفید باشه و بتونه سرنخ های خوبی دستت بده.


    راستی نگفتی چند سالته؟ تحصیلاتت در چه حدیه؟ از روابطت با اعضای خونواده هم بگو. و اینکه بچه چندمی.
    درسته مشكل من عزت نفسه.من عادت دارم تو خودم كاووش كنم وقتي يچيزي ميشه دنبال دليل تو خودم ميگردم.
    من اينجا قبلا مقالات زيادي خوندم تا حدودي تغيير كردم ولي فكر ميكنم تا خود آدم نخواد هيچ اتفاقي نميفته.
    بله يادم رفت من 24 سالمه فوق ديپلم رشته فناوري اطلاعاتم بچه اول هم هستم دو تا خواهريم.روابطمون خوبه با هم.با مادرم درد و دل ميكنم هميشه و ايشون سنگ صبور من هستند،پدرمم يه مرد صبور و مهربونه و خيلي دوستش دارم و با خواهرمم خوبم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط masom نمایش پست ها
    درووووووود
    دوست عزیز در مورد تحصیلاتت نمیدونم ولی می تونم حدس بزنم که در دوران مدرسه و دانشگاه هم فردی خجالتی بودی و هستی و حتما موقع درس جواب دادن تحویل پروژه خیلی استرس داشتی . نگران نباش خیلی ها مثل تو هستن. یکیش خود من . منم ادم خجالتی بودم و این رو همه خانواده معلمها و.. می گفتن. ولی یه روز تصمیم گرفتم همه چیز رو عوض کنم . یه مقایسه ای بین خودم و دوستان و فامیل کردم دیدم واقعا چیزی کم ندارم . اگه بعضی ها از برخی لحاظ از من بالاترن من هم از جهات دیگه برتری دارم پس جایی برای خجالت کشیدن نبود. در مورد کار هم همین طور اگه فکر می کنی کارت خیلی سخته اشتباه می کنی چون حتما اموزش هایی قبلا دیدی و امادگی داری . یا کاریه که زیاد تجربه نداری در مورد اون کار مثلا کار با کامپیوتر می تونی یاد بگیری قبل اینکه بری سر کار از افرادی که بلدن کمک بخواه.
    اگه ترست از ارباب رجوعه . ترس نداره که تا به حال شده کار خواهر یا مادر یا برادرت را راه بندازی باهاشون چطور برخورد کردی؟؟
    فرار راه حل نیست به فرض اصلا نرفتی سر کار به خاطر ترس از محیط جدید ترس از افراد جدید ترس از اینکه مسئولیتت رو خوب انجام ندی....... اما تو که نمی خوای برای همیشه مجرد بمونی؟؟
    با خودت صحبت کن . کارهای خوب و با ارشی که کردی یادت بنداز........
    به خدا توکل کن خیلی اعتماد به نفس میاره.
    موفق باشی

    بدروووووووووود
    راستش بله من خيلي درسخون بودم و وقتي مثلا معلم از بچه ها يه سوال ميپرسيد من بلد بودم خيلي خجالت ميكشيدم و با اون كه جوابش رو ميدونستم دستم رو بالا نميبردم و خيلي چيزاي ديگه تو دانشگاه هم يبار گروهبندي كردن من با يه پسر افتادم جفتمون تحقيق كرديم و در آخر اون آقا ارايه داد و نمرش بيشتر شد البته اون آقا هم كلي سرخ شده بود تا ارايه داد.
    ديگران هم گاهي باعث اين مشكلات ميشن،من لاغرم نه اونقدر لاغر ولي خب خيلي چاق هم نيستم يه خالم نميدونم همش اينو به رخم ميزد و هي ميگفت لاغري و بيشتر بخور بزار پسر پسند باشي و الان ديگه فقط پسر انتخاب نميكنه خانواده پسر هم نظر ميدنو اينا منم ميگفتم به اين وضع راضي ام و هركسي هم يه استعدادي داره و منم هر چي ميخورم چاق نميشم خداداديه ولي به گوشش بدهكار نبود و جلوي مثلا زنداييم به روم ميزد منم احساس ميكردم اعتماد به نفسم پايين اومده ول هم نبود عوضش اون يكي خالم خوبي هام رو ميگفت و ازم تعريف ميكرد و ميگفت به اين خوبي همه آرزشو دارن خلاصه سرتونو درد نيارم.
    من قبلا خيلي خودمو شماتت ميكردم كه الان مثلا تو اين جمع هستي ديگران از تو برترن و همش عزت نفسو تو وجود خودم ميكشتم ولي چند سال از لحاظ اجتماعي بهتر شدم از مادرمم ميپرسم ميگه آره كمي تغيير كردي تو اينترنت مقاله اي خوندم كه گفته بود بايد آروم آروم خودمونو تغيير بديم و بعد يه تغيير كوچيك به خودمون امتياز بديم منم همينكاره ميكنم مثلا جشن تولد پسر داييم كه چندشب پيش دعوت شده بوديم خانواده عروسهاي زنداييم هم بودم سعي كردم ريلكس باشم و از مهماني لذت ببرم و اينطور هم شد و خيلي بهم خوش گذشت ولي احساس رضايت از خودم داشتم.
    كارآموزي از طرف دانشگاه رفته بودم امور مشتركين كه پشتش كار ميكردم با يه پسر كه چند سالي ازم بزرگتر بود اولش وقتي خانمه گفت فعلا بايد اينجا كار كني كلي خجالت كشيدم ولي حدود 1 تا 2 ساعت بعدش ديدم عادت كردم.
    من خيلي چيزهامو دارم تغيير دادم و رضايت دارم و سعي ميكنم مسيوليت پذير باشم و تمرين ميكنم يعني انگار كه دارم براي يه غريبه انجامش ميدم.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط mahmood777 نمایش پست ها
    سلام خاهر گلم ... منم دقیقا مث شمام .. این رفتار ما ناشی از عزت نفس پایینه منم تو زندگی بارها پیش اومده که بزرگ ترین فرصت زندگیمو بخاطر همین حسم ازدست دادم مثلا قبلا کونگ فو کار میکردم انتخاب شدم به عنوان نماینده که برم مسابقات قهرمتنی اما نرفتم و قبول نکردم ... حالا سرتو درد نیارم ماها وقتی تو این شرایط قرار میگیریم یه جوری خودمونو لایق اون موقعیت نمیدونیم و همه افراد اون محیطو از خودمون بالاتر میدونیم مخصوصا با جنس مخالف .... ولی تنها راهش به نظر من اینه که خودمونو تو اون محیط قرار بدیم اولش خیلی سخته و نباید بکشیم کنار اما بعد از مدتی یقینا عادی میشه موفق باشی عزیزم
    سلام
    خيلي سخته وقتي آدم به يه چيزي علاقه داره و نياز داره ولي بخاطر اين موضوع نتونه انجامش بده.موافقم يكي از اين مشكلات همينه،مادرمم بهم ميگن كه عادت ميكنم ولي نميدونم چرا نميتونم با خودم كنار بيام و خودمو تو اون شرايط بندازم.انگاري نميخوام ترسم بريزه يه نيرويي مانع ميشه و ميدونم كه تا خودم نخوام هيچ اتفاقي نميفته.


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.