3
از طرفی انسان در تغییر و تحول متأثر از درون نیز هست ، متأثر از نگرش و تفکری که از فطرت او خط می گیرد که این نوع تحول هرچقدر از عقل مبتنی بر فطرت
بهره بگیرد به سوی رشد ارتقائی می رود یعنی فرد بالنده تر می شود . کسی که بیشتر با فطرت و عقل فطری تعامل دارد بیشتر به خود و حال خود توجه میکند
و در شرایط مختلف خود را می سنجد و می یابد و درک می کند و اگر از تعالیم مطمئن آگاهی بخش برای حل مجهولاتش در برابر حالات مختلف خود بهره
بگیرد خود را بیشتر خواهد فهمید و بر خود تسلط بیشتری پیدا خواهد کرد ، لذا در برابر شرایط مختلف کنترل بهتری روی خود خواهد داشت و صرفاً تحت تأثیر
شرایط نیست بلکه هرجا شرایط بر او اثر می گذارد توان درک حال خود و کنترل خود را دارد . مثلاً وقتی موقعیتی او را غمگین کرد ، ضمن اینکه می فهمد چرا غمگین شده
است می تواند خود را کنترل کند که اسیر این غم نشود و وجودش تحت تصرف آن قرار نگیرد . هرچقدر فرد در این مسیر موفق تر باشد ثباتش بیشتر خواهد شد و کمتر با
تغییر و تحوالات بیرونی دچار تلاطم می شود . این است که حال اینگونه فردی حال خوب هست و اصلاحاً می گوییم حال خوبی دارد یا حال خوبی دارم .
اما احسن الحال چیست ؟
ادامه دارد ...............








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)