کیان عزیز سلام
تشکر از متن شما و راهنمایی تان.
مطالبتان را که خواندم اشک در چشمانم جمع شد شاید باور نکنید ولی برای بار اول که متوجه خیانت شدم خانواده ام به خصوص برادرانم به شدت سعی در آرام کردن من داشتند آن زمان از دستشان عصبانی بودم یعنی تا همین لحظه که متن شما را خواندم برادرم در جلسه اول با تدبیر تمام مسائل و مشکلات را تقصیر من انداخت و حتی مجبور کرد به خاطر سر و صدای آن شب من از پدر شوهرم که بزرگترین فرد آن مجلس بود عذرخواهی کنم و طوری من و همسرم را رو در رو قرار داد که هر دو از بزرگترها عذر خواهی کردیم و به اصطلاح اوضاع آرام شد . آن شب بعد از رفتن میهمانان اعتراض کردم که چرا شما اینقدر مرا مقصر جلوه دادید خانواده ام گفتند دختر خوب تو اگر همسرت را دوست داری و قصدت زندگی است باید مشکلاتت را مدیریت کنی . ولی همسرم فقط یک ماه بعد خیانت خود را تکرار کرد در حالی که می دانست زیر ذره بین من و خانواده ام هست.
- - - Updated - - -
ولی من هم ایمان دارم همیشه راهی هست و امید دارم خدای بزرگ بهترین راه رو جلوی پای من بگذاره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)