سلام. تقریبا تمام پست های قبلیت رو خوندم. درکت میکنم از این جهت که من هم درگیر این تشویش و دودلی برای زندگی یا جدایی بودم. گرچه مشکل من با شوهرم این موضوعات نبود. ولی من هم بحران رو گذروندم برای همین میخوام تجربه شخصیم رو در اختیارت بذارم. اگه رو اسمم راست کلیک کنی و گزینه اول رو بزنی عنوان تاپیک های قبلیم میاد و میبینی تو چه برزخی بودم اما الان برگشتم خونه ام.
نکته اول اینکه تو برگشتی خونه ات. این یعنی "اعتماد" کردی که برگشتی. اگه نه چرا برگشتی؟ خونه پدرت میموندی تا یه تصمیم درست بگیری. و کسی که اعتماد کرده حق نداره بدون مدرک و فقط بر پایه تصورات ذهنی و احساس منفی خودش رفتار کنه. اگه برگشتی که زندگی کنی و قصدت جدایی نیست باید ذهنت رو پاکسازی کنی بهش اعتماد کنی و این اعتماد رو همه جوره بهش نشون بدی و فقط وقتی حق داری رفتاری غیر از این داشته باشی که خیانتش بهت دوباره اثبات بشه. چون اگه بفهمه بی اعتمادی اگه کاری هم نکرده باشه میره سراغش چون میگه این که در هر صورت اعتماد نداره پس چرا خودمو اذیت کنم؟ چرا اینقدر رفتارت دوگانگی داره؟ اگه دوستش نداری و متنفری اولا چرا برگشتی؟ دوما چرا به لحاظ مالی به انسانی کمک کردی که بهش بی اعتمادی؟ چرا طلات رو فروختی؟ میتونست سرمایه خودت باشه اگه جدا شدی...
این اشتباه گذشته اما گفتم که حواست باشه و دیگه تکرارش نکنی. اما اگه به شوهرت اعتماد داری و از سر عشق و علاقه طلاهات رو بهش بخشیدی و پشیمون نیستی...اون بحثش جداست.
نکته دوم. گذشته گذشت. گرچه یک ساله که درگیر بودیو نتونستی قاطع برخورد کنی اما طبیعی بوده. من خودمم همین جوری بودم نمیتونستم محکم سر تصمیمم واستم غیر از این دفعه آخر که انگار نتیجه هم داده. آینده هم نیومده...چه با شوهرت باشی چه نباشی...مهم حاله. مهم اینه که الان چه کار کنی.
اولا که آروم باش. به هر طریقی بلدی. نماز، دعا و نذر، یوگا، مطالعه...فکر منفی و زیاد از بیکاریه. پس وقتت رو پرکن. تو برخورد با شوهرت نه تو ژست باش که فکر کنه هنوز داری تنبیهش میکنی ، نه افراطی محبت کن که فکر کنه میخوای از این طریق به زور نگهش داری که نره سراغ بقیه نه اینکه تو کارش تجسس کن. وظایف همسریت رو کامل انجام بده و تو رفتارت نشون بده که اعتماد داری اما !!! اما شش دانگ حواست بهش باشه. یه جور که بویی نبره و تابلو نشه گوشیش رو چت کردنش رو چک کن. قرار ملاقاتی اگه داره رفتار مشکوکی اگه دیدی حواست باشه سر در بیاری. ولی تو رو خدااااا نا محسوس! اینکه مچش رو بگیری و همونجا بزنی تو روش 100% به ضرر خودته.
حداقل 1-2 ماه این کارو بکن. اگه دیدی سر به راه شده که خدا رو شکر. به روندت ادامه بده. اما اگه خدایی نکرده چیزی دیدی که فهمیدی دوباره ... اونوقت باید تصمیم درست بگیری. دقت کن گفتم اگه چیزی دیدی!!! یعنی دلیل و مدرک محکمه پسند! نه اینکه چیزی احساس کردی!!!
تو این مدتی که زیر نظر داریش خیلی فکر کن. ولی نه به بدی های اون. به اشتباهات خودت. منظورم اشتباهاتت در حق اون نیست. اشتباهاتت در حق خودت. من اونایی که به نظرم میرسه رو میگم شاید کمکت کرد.
اولا کاشکی به خونوادش نمیگفتی. چون به هر حال پسرشونه...اول خطای تو رور میبینن بعد اون. تو خودکشی کردی...تو قهر کردی رفتی... تو...تو... وقضاوت اونا حتی رو تفکر خونوادت هم تأثیر میذاره...چون هیچ کس غیر خدا از نزدیک شاهد زندگی شما نبوده پس یه خط قرمز دور اونا بکش و دیگه بهشون هیچی نگو
دوما یادت باشه یا قهر نکن و نرو خونه پدرت یا اگه این دفعه رفتی مطمئن باش رفتی که طلاق بگیری!!!!! رفتی که برنگردی!!!!! چون این قهر تو و منت کشی شوهرت اگه چند بار تکرار بشه که شده واسه همه حتی خونوادت عادی میشه و اگه الان 2 نفر حمایتت میکنن همونا هم میگن بابا اینکه تکلیفش با خودش معلوم نیس هی قهر میکنه هی برمیگرده اگه باز هم تکرار کنی حمایت اونا رو هم از دست میدی. پس خواهشا دیییییگه با قهر نرو خونه پدرت مگر اینکه برای طلاق به کمکشون نیازی داشته باشی...یعنی روزی که مطمئن باشی اگه شوهرت با ایل و تبارش هم بیفتن به دست و پات تصمیمت عوض نخواهد شد.
سوما. من رو تجربه ای که از شوهر 34 ساله خودم دارم میگم. اگه یه مرد تو این سن و سال یه رفتار و عادت زشت داشته باشه اعتیاد به مواد یا اعتیاد به رابطه یا دست بزن یا هرچی... نه با تعهد کتبی و محضری حل میشه نه با قسم و قرآن نه با جنبل و جادو نه حتی مشاوره!!! شوهر شما که خودش روانشناسی خونده!!! زیره به کرمون میبری؟؟؟ مشاور رو میبری پیش مشاور؟ فقطیک راه داره و بس. باید خودش بخواد که این کارو نکنه 1 بار برای همیشه بره تو کله اش که اگه این کارو بکنه تو رو از دست میده!!! من وقتی قهر کردم 4 ماه زنگ زد فحش داد تهدید کرد به التماس افتاد حتی سکته کرد رفت بیمارستان 4 روز خوابید ... الانت قرص قلب میخوره هنوز. اما من گفتم برنمیگردم طلاق میگیرم مهرم هم میبخشم فقط جونم و اعصابم مهمه و آینده ام. هنوز هم گاهی ازم میپرسه تو واقعا تو اون مدت دوستم نداشتی ؟ حتی یه ذره ؟ و من میگم نه. نداشتم فقط طلاق میخواستم. اما الان دوستت دارم. خیلی بیشتر از قبل!
پس حالا که برگشتی به این نیت که اعتماد کنی اعتماد کن تا ببینه اعتماد کردی ببینه بهش مطمئنی ولی اگه بره سراغ کارای قبلی از دستت میده...پس به هیچ قیمتی نمیره. انشاالله که نخواهد رفت. ولی اگه متوجه چیزی شدی اونوقت بهت میگیم بهترین برخورد چیه. ولی سری رو که درد نمیکنه از الان دستمال نبند. آروم از زندگیت لذت ببر در عین اینکه 4 چشمی و صد البته نامحسوس مواظب شوهرتی.
فقط مرگه که چاره نداره. پس قوی باش.








علاقه مندی ها (Bookmarks)