ببین گلم باید نسبت به اخلاق شوهرت مثلا سکوت بکن لحضه ای که عصبی هستش و بزار آروم بشه و تو یه شرایط آروم که نه عصبی نه خسته است نه از موضوعی ناراحته خواستت و براش بیان بکن یا مثلا بعضی وقتا جمیه های قشنگ براش بنویس و روی میزش یا کیفش بزار و خودت بهش پیشنهاد بده بریم خونه مادت بهشون سر بزنیم دلم براشون تنگ شده یه کاری بکن بفمه علایق اون برات مهمه اون وقت به چیزهایی که تو علاقه داری اهمیت میده من همیشه اول به شوهرم بعد به خانواده شوهرم بد به فامیلای شوهرم بعد به خانواده خودم اهمیت میدم تا جایی که پدرشوهرم میگه تو واسه من دختری و پسرم برام داماده مثلا عید اول رفتیم خونه عمه اش و براشو گل گرفتم در صورتی که شوهرم وپدرشوهرم میگفتن لازم نیست بخری وقتی میبینه اهمیت میدم اونم اهمیت میده یه چیزایی که من دوست دارم شما که تا حالا این کارارو نکردی باید اروم آروم پیش بری تا فکر نکنه چه خبره و یا شما قصد نقشه ای رو داریداری و تعجب کنه از این همه تغییر یه مدت این رفتار پیش بگیر و در مورد خونه حرفی نزن اگه حرفش از سمت خودش پیش اوم بگو که من دوست ندارم اونجا زندگی بکنم به این دلیل..... با اینکه علاقه به خانواده ات دارم و دوستشون دارم اما اگه شما دوست داری باشه زندگی بکنیم چون نظر شما واقعا برام قابل احترامه به شوهرت و نظرش ارزش و احترام بده و اعتماد به نفس که ولی تصمیم آخر باشما است چون شما مرد من هستید