سلام مریم عزیز.
خیلی ناراحت شدم بابت سختی هایی که کشیدی.میتونم درکت کنم که اجبار چه نفرتی میاره،خدا کمکمون کنه.
چه کار خوبی کردی که تایپیک ایجاد کردی.اینجا آدمهای دلسوزو مهربون زیادی هستند که هر فکر خوبی که به ذهنشون برسه در اختیارت میذارن و تو تنها نیستی.
خانمی باید از خودت شروع کنی،باید به ثبات اعتقادی شخصیتی برسی تا بتونی بفهمی چه فردی مناسب زندگیته.
شروع به تحقیق کن از صفر تو همه مسائلی که بهش اعتقاد داری و نداری، تو حالت های مختلف خودتو تصور کن،به چیزی اعتقاد بیار که خودت قبولش کنی نه اجبار دیگران.
در ثانی پدر و مادر جزیی از زندگی تو هستند نه خود زندگیت. باید بتونی روی رفتارهای آزاردهندشون بی تفاوت تر بشی.خیلی ها اطراف همه ما هستند که رفتارهای آزاردهنده دارند.ولی اگه قرار باشه ما تحت تاثیر قرار بگیریم که له میشیم.
خودتو جای اونا بذار.چندتا بچه به دنیا آوردن و سعی کردن به شیوه ای که فکر میکنن درسته(که نبوده) تربیتشون کنن،اما اونا واقعا سعی کردن کاری که فکر میکنن درسته انجام بدن و قصد آزار تو و برادراتو نداشتن. فکر کن تو هم یه روزی مادر بشی و خدای نکرده با رفتارهای اشتباهت فرزندتو برنجونی.اما خیلی کارها و زحمت ها در حقش کشیدی پس انصافه که فرزندت ازت متنفر باشه؟
حس تنفر تو به اونا هیچ صدمه ای نمیزنه،فقط خودتو آزار میده.
اگه میتونی دعای والدین صحیفه سجادیه رو بخون.من خودم وقتی خوندم خیلی روی طرز فکرم نسبت به رفتار با پدر و مادر تاثیر گذاشت.
بازم حرفاتو اینجا بنویس مریم تا آروم بشی.هر احساسی داری تخلیه کن،سعی کن حس های منفیتو کمتر کنی عزیزم.
و در آخر
اسلام به ذات خود ندارد عیبی،هر عیب که هست از مسلمانی ماست...








علاقه مندی ها (Bookmarks)