لیلا عزیزم خیلی خیلی ممنونم از نظر مفیدت... چشم سعی میکنم باز بیشتر خودمو به خانوادم نزدیک کنم و راه خودم رو پیدا کنم البته من درست یه جورایی از مذهب و این اعتقادات بیزارم اما خیلی در زمینه شناخت خدا و درون خود مطالعه دارم... نماز نمیخونم اما صد برابر کسایی که میبینم مومنن شبا با خدا ارتباط دارم و به اخلاق و انسانیت توجه میکنم.. تزکیه میکنم نه مثل مسلمونا ولی خوب روش خودم رو دارم...
لیلای عزیز امیدوارم درهای شادی زود زود به روت باز بشه...

یلدا جان خیلی مشکل بزرگی میشه این دو گانگی موقع ازدواج

همینکه دوستان میگن به خانواده نزدیک شو مشکل من هم همینه که اصلا نمیخوام غصه بخورن و باهاشون وارد بحث نمیشم که اذیت شن.. مستقل زندگی می کنم و سعی

میکنم وقتی باهاشون هستم اونطوری که اونا دوست دارن از نظر حجاب و ... باشم که اذیت نشن اما وقتی پای نفر سوم تو خانواده باز میشه دیگه نمیشه کاری کرد..
باید انتخاب کنی یا اینور یا اونور..

خواستگار من با اینکه از قبل میدونست که اعتقاد من چیه و خانوادم چطور هستن باز وقتی وارد خانواده ما شد و دید مثلا اعتقاد من به حجاب اون چیزی نیست که خانوادم فکر

میکنند هستم مشکل داشت با قضیه... مساله اینه اگر روراست به خانوادم بگم اعتقادمو انقدر غصه میخورن که سکته میکنن.. نمیتونم بهشون بی احترامی هم کنن.. مجبورم جایی که هستن اونطوری که اونا دوست دارند باشم...