از همتون ممنون به خاطر راهنمایی های قانع کنندتون و اینکه وقت با ارزشتونو گذاشتین و جواب بنده رو دادین. مخصوصا از کاربر fagat-KHODA که خودشو جای من قرار داد و همون حسی رو که من داشتمو بیان کرد و خانم setareh 1390 که حس طرف مقابلو بهم گفت و اینکه فراموش کردن چیز ساده ای نیست همینطور ازدواج. من فقط یکم سردرگم بودم و این حرفا کمکم کرد که تصمیم درستو بگیرم و دیگه نمی خوام دنبال اون دختر برم ، همینطور که قبلاً هم گفتم من به خاطر اینکه اون دختر شرایط و خصوصیاتش خیلی نزدیک به خواست من بود و هم اینکه واقعاً دختر خوب و وفاداری بود (شاید هم به خودم تلقین می کردم که مثل اون دیگه نمی تونم پیدا کنم) واسه همین می رفتم دنبالش و نمی خواستم تو این شرایط سخت تنهاش بذارم، چون خودش می گفت که می دونم از اینکه شما رو رد کردم بعداً پشیمون می شم، من می خواستم یه روزنه امید باشم واسش که اگه پشیمون بشه اون موقع دیگه حسرت نخوره. ولی این حس منو آزار می داد وقتی می دیدم دنبال کسی می رم که دلش پیش من نیست و حسی که بهم می گفت اضافه هستی. می دونم خدا مزد تحمل این روزای سختو بهش می ده و از خدا می خوام که همه جوونا رو (که بنده حقیر هم جزئی از اونا هستم) از وابستگی قبل از ازدواج نجات بده و کمک کنه تا با یه انتخاب خوب و عاقلانه بتونند یه زندگی خوب و توام با عشقو با کسی که مناسبشونه شروع کنن و از زندگی لذت ببرن.
زندگي باور ميخواهد آن هم از جنس اميد
كه اگر سختي راه به تو سيلي زد
يك اميد از ته قلب به تو گويد كه خدا هست هنوز








علاقه مندی ها (Bookmarks)