عزیزم من بارها این حس شک رو تجربه کردم
بارها!
من توی دانشگاه خیلی فعال بودم و به خاطر این فعالیت در قسمت های مختلف خیلی با پسرها برخورد داشتم...
عزیزم بارها بخاطر همین حس شک اذیت شدم، (هرچند رفتارها واقعا دیگه از شک گذشته بود و کم مونده بود تقاضای ازدواج رو بگن ولی چون جرات جسارت و بیان نداشتند و من هم خیلی غد بودم، نباید این قدر اهمینت می دادم و اذیت می شدم) واقعا هم اذیت شدم چون طرف مقابل درک نمی کرد که یک دختر با یک پسر فرق داره ...
علاوه بر این پسرا اکثرا کارهایی که انجام میدن اصلا فکرش رو هم نمی کنند که یک دختر ممکنه به چیزی شک کنه و برداشت دیگه ای داشته باشه ..
برای همین هم از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم تا زمانی که طرف مقابل اقدام نکرده به این شک هیچ اهمیتی ندم، حتی اگر طرف خودشو برام بکشه !!! چون که مستقیم نگفته که بخاطر تو دارم این کار رو می کنم پس شک کردن هیچ فایده ای نداره ...
شما هم همینطور عزیز دلم
توی دلم گفتم کاش این حرفا رو یک نفر یکی دو سال پیش به من گفته بود تا این قدر با این حس شک و تردید اذیت نمی کردم خودمو
امیدوارم شما دیگه خودتو اذیت نکنی و با خیال راحت و اعتماد به نفس ادامه بدی
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)