با تشكر از مدير همدردي عزيز كه به تاپيك من نگاه كردند و پاسخ دادند. (خيلي خيلي متشكرم).

يا من متوجه منظور شما نشدم يا اينكه منظورم رو خوب نرسوندم. خانواده آقاي همكار با خانواده اون دختري كه اين آقاي همكار دوستش داشت و داراي اختلاف طبقاتي بودند صحبت كردند و با جواب مخالف روبرو شدند. و حالا اين آقاي همكار ما تصميم گرفتند با خانم همكارمون وارد گفتگو بشوند ولي ميخواستند بدون اينكه خودشون رو معرفي بكنند يه اطلاعات اوليه از ايشون كسب كنند كه مهمترينشون اين بود كه آيا قصد ازدواج دارند يا خير!

و من هر چه دو دو تا چهار تا كردم ديدم نميتونم جلو برم و چون همكارم خيلي اصرار كرد منم گفتم فقط در يك صورت ميرم صحبت ميكنم كه بگم منظورم شما هستيد و شما رو معرفي ميكنم چون مطمئنم خانم ميپرسه. كه اونم راضي شد. و من مطمئن شدم قصدش فضولي نيست و واقعا هدف داره.

ولي وقتي رفتم و صحبت رو شروع كردم گفتم من اولين سوالي كه ميپرسم اينه كه آيا قصد ازدواج داريد يا نه؟ و اونم خيلي
سريع گفت نه. واقعيت اينه دو سه هفته هست نامزد كردم. و منم ديگه هيچي نگفتم و ديدم اصلا صلاح نيست كه آقاي همكارو معرفي كنم و تبريك گفتم و خداحافظي كردم.

خودم الان از همه چي راضي هستم چون ايشون رو معرفي نكردم و خدا رو شكر اون خانم هم داره با يه نفره ديگه ازدواج ميكنه و كلا جوابش منفي بود. در ضمن خانم هم فكر نميكنه كه رفتم سركارش بذارم و يا براي اقوام خودم نظري دارم. يك قضيه كاملا جدي و به دور از هر گونه سركاري. حالا اگه حتي فرض بر محال خانم همكار هم بخواد فكري بكنه من عذاب وجدان ندارم چون نيتم خير بوده و كاملا جدي رفتم جلو.

ولي اگه كارم جاييش ايراد داشته خوشحال ميشم بدونم كجا اشتباه كردم.