به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

Threaded View

  1. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 دی 97 [ 23:07]
    تاریخ عضویت
    1392-4-06
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    4,770
    سطح
    44
    Points: 4,770, Level: 44
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 180
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    315

    تشکرشده 78 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی از همه شما دوستای عزیزم در اوج ناامیدی کمکم کردین
    ترس من از اینه که دیگه دوسم نداشته باشه و این تلاشام الکی باشه چند شب پیش ازش پرسیدم از دستم ناراحتی؟؟ گفت نه زیاد بهش گفتم میخوام دلیل همون ناراحتیه کمتم بدونم در جواب اینو نوشت: " اینقد ناراحتم که نمیتونم توی اس واست دلایلشو بیان کنم ناراحتم از سرد بودنای اولت از رفتارای بدی که باهام داشتی از تحقیرایی که شدم از زجرایی که کشیدم از اون همه عشقی که بی جواب موند من دیگه الان نمیتونم به چشم یه عشق جاودان بهت نگاه کنم تو منو از زندگی سرد کردی نامزد کردم که از تنهایی دربیام که به گناه نیفتم ولی تو زدی تو ذوقم من دیگه آدم 9 ماه پیش نیستم" منم در جوابش گفتم اگه تغییر رفتارام باعث میشه که دوباره به اون عشقت برگردی خوشحال میشم تغییر بدم خودمو اگرم نه که دیگه حرفی ندارم ولی اون بعدش همش بهم گفت که بهت فرصت میدم بشی اونی که من میخوام تو باید بهم محبت کنی حتی اگر من باهات بداخلاق باشم وظیفته که همه خواستهامو برآورده کنی وگرنه مجبور میشم که کاریو که نباید انجام بدم ( منظورش اینه منو طلاق نمیده ولی یه زن دیگه میگیره تنها نقطه ضعفی که از من داره ) من از اینکه به مردا حق ازدواج مجدد داده شده شکایت دارم چون دیدم تو زندگیم هم پدر اون و هم پدر من ازدواج مجدد داشته که بدترین ضربه ای هست که به یه زن میشه وارد کرد نمیخوام به سرنوشت مادرم دچار شم
    ولی همینقد خوشحالم که حرفای دلشو به زبون آورد هرچند به خاطر حرفاش خواب از سرم پرید یه بغض گنده گلمو گرفت که نمیتونستم به هیشکی بگم چه مرگمه که 2 روزه تمام از زندگیم موندم چه جوری ذهنمو درگیر بی محلیاش نکنم ؟؟ اگه یکم فکرم مشغول بشه به این موضوع کلا زندگیو میزارم کنار میشنم گریه میکنم و دلق دلیمو سر مامان بابام خالی میکنم که چرا منو مجبور به ازدواج کردین بعدشم که تکرار روزای تلخ گذشته که واقعا نمیخوام

  2. کاربر روبرو از پست مفید paniz93 تشکرکرده است .

    شیدا. (پنجشنبه 03 مرداد 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. من برگشتم و یه کار خلاف قوانین تالار کردم.چیکار کنم؟؟
    توسط Somebody20 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: جمعه 16 خرداد 93, 18:23
  2. نمی دونم دوسش دارم یانه!؟؟ و البته اونم منو دوست داره!؟؟
    توسط ramin_ad در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 بهمن 92, 00:16
  3. رفتارهاي كلي من در برابر خانواده ي شوهرم چه جوري باشه؟؟
    توسط مريم.م در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 مهر 90, 00:51
  4. آیا به یه خاین حق میدین؟؟
    توسط sogand در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 شهریور 90, 23:01
  5. چکار کنم شوهرم یار و همراهم بشه؟؟
    توسط مهسان-م در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 10 مهر 89, 21:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.