از دوستان ممنونم بخاطر راهنمایی هاتون،من فکرم مریض شده مثل روانیا شدم همش میترسم کسی بیاد تو زندگیش در حالی که میدونم خیلیا هستن و همچنین میدونم خانواده ام به هیچ عنوان با ازدواج من با اون حداقل بخاطره اختلاف سنی راضی نیستن ولی میترسم کسی باشه همش بهم میگفت تو شکاکی تو مریضی هیچ کی نمیتونه با تو بمونه مگه ی آدم چپول گیج باشه ....اینقدر بهم گفته بود دیگه باورم شده بود مشکل منم که نمیتونم با رابطه هاش کنار بیام میگفت اینا رابطه های اجتماعی منن ......تو مشکل داری من با اونا احساسی ندارم یعنی میتونم خودمو کنترل کنم ولی من نباید با کسی حتی ی نگاه میکردم ،واااااااااااااااای یادم میوفته آتیش میگیرم!! تو این سه ماه اینقدر عذابم داده با حرفاش لهم میکرد خوردم میکرد ازدواجمو مسخره میکرد در حالی که ی روز خودش دلداریم میداد که دخترا 1000 تا غلط میکنن ولی تو ی اتفاقی بدی افتاده و نجات پیدا کردی!!