ممنون امین جان منم همینطور همیشه سعیم بر این بوده که بهترین و عاقلانه ترین کار و انجام بدیم و با تفاهم همه کارهارو به پایان برسونیم . و خوشحالم از اینکه با همه ی سختی که وجود داره پایان خوشی داشتیم . ولی این پایان با کشتن روح و احساسم به پایان رسید
من به دست خودم روحو احساسم رو بخاطر عشقم فدا کردم . الانم عذاب همین رو میکشم عذابی که از خاطرم نمیره هر جا و هر ساعتی که باشم !!
از خدا همینو میخوام کاش کاری کنه برای همیشه یادش از خاطرم بره من که بخاطر اون گذشتم لا اقل این یاد و عذابی که از احساسم برام مونده رو نابود کنه !
توی این مدت همه ی سعیم این بوده که فراموشش کنم ولی هر کارو هر جا و هر فکری که میکنم به یادم میاد !!!!
دیشبم بعد از 5 ماه و نیمی این اتفاق و صداش همه ی افکارم و ذهنم رو به درگیری کشید ! خودم نفهمیدم ولی همه ی وجودم یک شوک بزرگی خورد از کسی که تا به الان عاشقانه عاشقانه دوسش دارم . کم کم داشتم فراموشش میکردم ! این تماس اتفاق افتاد .
مطمن دیگه هیچ تماسی نخواهیم داشت حرفمون روی تصمیمی که گرفتیم عوض نمیشه . و من اونو به خدا سپردمش . خدا نگهدارش باشه
------------------
دوست دارم فراموشش کنم دوست دارم بتونم کسی رو دوست داشته باشم .دوست دارم واسه همیشه از فکرم بره . میخوام واسه خودم تو این دنیا زندگی کنم . قلبم یه نفس تازه بگیره یه حسی مثل قدیما ... با چه روشی زندگی کنم دوست دارم دنیا واسم یه دنیای خوب باشه یه نفس تازه یه روح تازه یه آرامش . مثل بچه گیا . . .
؟!









علاقه مندی ها (Bookmarks)