ببین ساختن یک زندگی کار زمانبریه. اونهم ساختن دوباره یک زندگی که مدتی دو نفر با بی مهارتی هاشون با یک کلنگ در حال خراب کردنش بودن. اما یک معمار خوب ، سعی می کنه تمام تلاشش و تمام مهارتهایی رو که اموخته برای ساختن خانه ای که مسولیتش به گردنشه انجام بده . حتی اگر بعد از اتمام ساختن به این نتیجه برسه که این خانه دیگه قابل تعمیر نیست اما باز هم خوشحاله چون کلی تجربه کسب کرده و کلی از اموخته هاش رو در عمل سنجیده (عیبهای اموخته ها رو در عمل دیده و فهمیده کدام روش ها کارا تر خواهد بود). بنابراین برا ساختن خانه بعدی کلی تجربه عملی در ساختن داره که با هزار سال مطالعه تنها نمی تونست کسب کنه. زندگی ما هم چون در برابرش مسولیم مثل همون خونه می مونه. باید یکبار تجربه ساختنش رو حداقل طی کنیم. و مطئن باشیم که از این تلاش برای ساختن ضرری شامل حال ما نمی شه. در مورد تجربه های دیگران نوشتی. ما به تمام ابعاد زندگی دیگران دسترسی نداریم بنابراین مقایسه زندگی دیگران با خودمون کار درستی نیست. و اما در مورد زندگی من پرسیدید. من تغییر بسیار زیادی رو در زندگیم مشاهده کردم. من نمی تونم اینجا از تمام ابعاد زندگیم بگم اما همین رو بگم که من از تلاشی که برای زندگیم کشیدم راضیم. من بعد از 4 سال از زندگی مشترکم رفتار هایم رو از مظلوم بودن و صبر و تحمل بی هدف به سوی صبر برای ساختن با عملی کردن مهارتها تغییر دادم و این کار رو برای 1 سال بدون در نظر گرفتن نتیجه انجام دادم. و الان خوشحالم. اما اول با خودت یک دله بشو و اگر تصمیمت برای ساختن بود بگو تا از تجربیاتم برات بنویسم. البته به شرطی که بخواهی این مهارتها رو به مرحله عمل برسونی.
هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند
ویرایش توسط deljoo_deltang : چهارشنبه 16 مرداد 92 در ساعت 03:11
علاقه مندی ها (Bookmarks)