به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 39

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 28 شهریور 00 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    604
    امتیاز
    13,683
    سطح
    76
    Points: 13,683, Level: 76
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 367
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,960

    تشکرشده 2,293 در 573 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    امروز مادرم اومده میگه دیشب پدرت گفته چرا میری پیش بچه ها ناراحتی میکنه، که اونا هم اعصابشون خرد بشه؟(یعنی مادرم خودش بهش گفته بچه ها ناراحت میشن و...)
    حالا پدرم دیشب اینو بهش گفته ها! قبلا هم بارها بهش گفته(مادرم میاد بهمون میگه) که در مورد من پیش بچه ها نگو. اونم دقیقا همین حرفو میاد پیش من میزنه! و ادامه ماجرااااااااا..........

    میگم من قبلا به پدرم گفتم همین موضوع رو، شاید بلکم فایده ای داشته باشه، ولی همین اتفاقی میفته که بالا گفتم. همون آش و همون کاسه!
    دوباره با پدرم حرف بزنم؟؟ بگم مادرم داره اذیتم میکنه با حرفاش؟
    خب اونم میپرسه مگه چی میگه؟ منم که نمیتونم حرفارو منتقل کنم!!
    چه میدونم. بگم؟ (میترسم بین خودشون باز بحث بشه، این میگه تو مقصری او میگه تو مقصری)

    فرشته مهربان میگه من دردودل کنم جای اون.
    آخ اگه فرشته یه روز جای من بودی، میدونستین چه جوریه.
    اینجوری نیست که بشینه من! مثلا موقع غذا در آوردن، موقع ظرف شستن، موقع خوابیدن، موقع مطالعه موقع....... او میاد یه کم حرف میزنه میره!من اگه بخوام هر سری کشش بدم که این روشو پیاده کنم، که دیگه بد بختم!!

    همین دیگه! راه ندااااااااااااااارررررررر رررررررررره


    کلنا، از بچگی، همیشه اسم من از زبونش نمیفته! خداشاهده همه فک و فامیل میدونن! الانم همینطوره.
    بچه که بودم میگفتم میخوام اسممو عوض کنم تا اینقدر اسمم رو نیاری
    بخدا همینجوری بیکار نشسته ها، مثلا من تو یه اتاق دیگه ام.
    میگه ریحانه ریحانه.... میرم میگه لیوانو بهم بده! خب خواهرم پیششه برادرم پیششه .... میگم خب اونا رو صدا بزن. میگه نمیارن! اصلا بهشون نمیگه!

    یا مثلا موقع غذا خوردن، همه داریم غذا میخوریم، ریحانه برو نمک بیار! بخدا یه روز یادم نمیره، مهمان داشتیم،اینقدر از سرسفره بلند شدم، که دیگه اشک چشمم داشت در میومد! دیگه هم نتونستم غذا بخورم

    اینا رو گفتم که بگم او کلا گیر داده به من! نه فقط تو همین مورد. نه الان. همیشـــــــــــــــــــــ ه

    (البته خودشم خیلی وقتا بیشتر از اونا هوامو داره! ولی چه فایده!)

    کلا بعضی مشکلاتو نمیگم میدونم راه حل نداره... اصلا بعضی چیزا راه حل ندارن. فقط باید تحمل کرد

    - - - Updated - - -

    ببخشید فکر کنم خودم دارم کار مادرم رو میکنم! شما رو با حرفام اذیت میکنم
    ببخشید
    ویرایش توسط reihane_b : دوشنبه 21 مرداد 92 در ساعت 14:58


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.