امروز مادرم اومده میگه دیشب پدرت گفته چرا میری پیش بچه ها ناراحتی میکنه، که اونا هم اعصابشون خرد بشه؟(یعنی مادرم خودش بهش گفته بچه ها ناراحت میشن و...)
حالا پدرم دیشب اینو بهش گفته ها! قبلا هم بارها بهش گفته(مادرم میاد بهمون میگه) که در مورد من پیش بچه ها نگو. اونم دقیقا همین حرفو میاد پیش من میزنه! و ادامه ماجرااااااااا..........
میگم من قبلا به پدرم گفتم همین موضوع رو، شاید بلکم فایده ای داشته باشه، ولی همین اتفاقی میفته که بالا گفتم. همون آش و همون کاسه!
دوباره با پدرم حرف بزنم؟؟ بگم مادرم داره اذیتم میکنه با حرفاش؟
خب اونم میپرسه مگه چی میگه؟ منم که نمیتونم حرفارو منتقل کنم!!
چه میدونم. بگم؟ (میترسم بین خودشون باز بحث بشه، این میگه تو مقصری او میگه تو مقصری)
فرشته مهربان میگه من دردودل کنم جای اون.
آخ اگه فرشته یه روز جای من بودی، میدونستین چه جوریه.
اینجوری نیست که بشینه من! مثلا موقع غذا در آوردن، موقع ظرف شستن، موقع خوابیدن، موقع مطالعه موقع....... او میاد یه کم حرف میزنه میره!من اگه بخوام هر سری کشش بدم که این روشو پیاده کنم، که دیگه بد بختم!!
همین دیگه! راه ندااااااااااااااارررررررر رررررررررره
کلنا، از بچگی، همیشه اسم من از زبونش نمیفته! خداشاهده همه فک و فامیل میدونن! الانم همینطوره.
بچه که بودم میگفتم میخوام اسممو عوض کنم تا اینقدر اسمم رو نیاری
بخدا همینجوری بیکار نشسته ها، مثلا من تو یه اتاق دیگه ام.
میگه ریحانه ریحانه.... میرم میگه لیوانو بهم بده! خب خواهرم پیششه برادرم پیششه .... میگم خب اونا رو صدا بزن. میگه نمیارن! اصلا بهشون نمیگه!
یا مثلا موقع غذا خوردن، همه داریم غذا میخوریم، ریحانه برو نمک بیار! بخدا یه روز یادم نمیره، مهمان داشتیم،اینقدر از سرسفره بلند شدم، که دیگه اشک چشمم داشت در میومد! دیگه هم نتونستم غذا بخورم
اینا رو گفتم که بگم او کلا گیر داده به من! نه فقط تو همین مورد. نه الان. همیشـــــــــــــــــــــ ه
(البته خودشم خیلی وقتا بیشتر از اونا هوامو داره! ولی چه فایده!)
کلا بعضی مشکلاتو نمیگم میدونم راه حل نداره... اصلا بعضی چیزا راه حل ندارن. فقط باید تحمل کرد
- - - Updated - - -
ببخشید فکر کنم خودم دارم کار مادرم رو میکنم! شما رو با حرفام اذیت میکنم
ببخشید![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)