نقل قول نوشته اصلی توسط maryam123 نمایش پست ها
سلام مریم جان

شما که خانومی تحصیلکرده ای دیگه چرا !؟!!!!!؟!؟!؟!؟!؟!؟

الان دیگه 200 سال پیش نیست که زن و شوهرا برای خوب شدن زندگیشون بچه دار بشن.خواهشا تا خودت با همسرت به یک تعادل نسبی نرسیدی به هیچ عنوان پای یه موجود بی گناه و معصوم دیگه رو به این زندگی باز نکن.

همسر شما سلامت اخلاقی نداره...بعد شما میخوای بچه دار بشی؟!

در مورد ارتباط با خواهرت بیشتر توضیح بده:

1.شما از کجا فهمیدی؟
2.خواهرت چند سالشه؟
3.پوشش خانواده شما به چه شکله؟
4.شما چقدر از این موضوع مطممئن هستی؟
5.خواهرت مجرده یا متاهل؟

دفعه دومش چی بوده؟با کی و کجا بوده؟

شما باید برای زندگی با همسرت به قطعیت رسیده باشی و بعد بچه دار بشی.
وقتی بعضی وقتا دوستش داری و بعضی وقتا نداری...خب این یعنی به ثبات نرسیدی.

مریم جان

اروم باش و توکل به خدا کن.به قرآن پناه ببر و نماز غفیله بخون. و از خدا بخواه کمکت کنه و شک نکن که وقتی مشکلی رو خدا میده راه حلش رو هم میده

کمی صبوری کن و سوالها رو جواب بده

اما برای بچه دار شدن با قاطعیت بهت میگم دست نگه دار.

فعلا اینها را داشته باش...بهت سر میزنم.

موفق باشی
سلام عزیزم
من اصلا به این موضوع اعتقادی ندارم که بچه باعث میشه مشکلات حل شه .اصلا اینطور نیست. اتفاقا شاید مشکلات رو بیشتر هم بکنه ولی عزیزم منظورم این بود که آیا میتونم به تغییراتش تو این 4ماه اعتماد کنم؟ با خودم میگم کسی که بتونه خودشو چند ماه کنترل کنه، پس اگه بخواد میتونه همیشه این کنترل رو روی خودش داشته باشه. درثانی گاهی با خودم فک میکنم شاید این مسائل چندان مهم نیستن و من خیلی سخت میگیرم آخه وقتی بعضی مشکلات رو میشنوم یا بعضی تایپیک های دوستان رو میخونم با خودم میگم تو مشکلت اونقدام بزرگ نیس که به جدایی فک میکنی. نظر شما چیه ؟ آیا واقعا من زیادی حساسم؟
در پاسخ به سوالاتون:
چند ماه بعدش که من با شوهرم یه بحث حسابی کرده بودیم و من برای خواهرم درددل کردم ، اون یهو از دهنش پرید. منم که خودم اون روز شک کردمه بودم،پاپیچش شدم تا بالاخره بهم گفت. خواهرم مجرده و 18 سالشه. پوشش خونوادگیمونم خیلی معمولیه من و خواهرم مانتویی هستیم ولی مامانم چادری. من از این موضوع کاملا مطمئنم ولی به شوهرم چیزی نگفتم آخه نمیخوام حرمت بینمون بشکنه.
از راهنماییت خیلی ممنونم عزیزم. برام دعا کن