ببخشید دیروز گریم گرفت دیگه نتونستم چیزی بنویسم
من واقعا دنبال یه راه حل برای زندگیم میگردم
راستش اول میخواستم از مشکلات بین خودم و همسرم بنویسم اما با خوندن مشکلات خونوادگی اینجا به این نتیجه رسیدم که باید اول رو خودم کار کنم
وضع مالی خوبی نداریم برای همین مصر هستم که حتما کار داشته باشم وضع مالی بهتر شه مشکلات بینمون کمتر میشه
فعلا مشکل منم یعنی همیشه مشکل منم از دست خودم خسته شدم
شخصیتم آزارم میده هیچیمو دوست ندارم واسه همه چیم غصه میخورم واسه کوچکترین مشکل بین دوتامون غصه میخورم
واسه چیزایی که بهش نرسیدم غصه میخورم واسه پیزایی که میخواستم شوهرم داشته باشه اما نداره غصه می خورم
مدتیه گاهی تقریبا روزی یک بار یا هر دو سه روز یک بار حداقلش هفته ای دوبار تو تنهاییام گریه میکنم
اصلن نمیدونم چی میخوام ولی واقعا بی هدفی آزارم میده و اینکه تو 28 سال به هیچی نرسیدم آزارم میده
خجالتی هم هستم از اینکه بخوام تو جمعی باشم فراریم چون چیزی برای گفتن ندارم خیلی خیلی کم تو جمع حرف میزنم و تموم مدکه اونجا نشستم زجر میکشم و دوست دارم زودتر تنها شم مگه اینکه جمعمون جمع خواهر برادری یا خواهر شوهر و اینا باشن
تو مهمونیهایی که افراد دورتر از اینها هستن یا غریبه ها دییونه میشم احساس بدی دارم و از خودم عصبی میشم که حرفی ندارم
اگر هم حرفی میزنم یا چیزی تعریف میکنم از اینکه همه نگاهها روی منه حس بدی دارم و چیزی که میگم ییا دستو پاشکستست یا اصلن جذاب نیست
فکر میکنم حوصله همه رو سر میبرم
احساس میکنم کسی دوستم نداره
گاهی حس میکنم پدر و مادرم هم دوستم ندارن البته حق دارن چون من هیچی نیستم هیچ افتخاری براشون نداشتم یه پدر دوس داره به دخترش افتخار کنه اما من ...
از اینکه پدرو مادرم برام غصه میخورن اعصابم خورد میشه از خودم بدم میاد دلم براشون میسوزه
گاهی خودمو با مادرم مقایسه میکنم ازینکه منم مثل اون سیاست ندارم بدم میاد ازینکه بعضی رفتارهای نادرست مادرم رو به ارث بردم به جای رفتارهای خوبش بدم میاد گاهی از خدا شاکی میشم گاهی انقدر این رفتارهای بد رو تو خودم میبینم مثل بی سیاستی حتی پیش خودم از مادرم آزره میشم و بی دلیل باهاش بد رفتاری میکنم
از خودم متنفرم از تنبلیم متنفرم
خواهش میکنم بگید چه کار کنم من یه زندگی خوب میخوام من میخوام دوروبریام دوستم داشته باشن و دوستشون داشته باشم
دلم میخواد مهربون و با گذشت باشم
دلم میخواد پیشرفت کنم
دلم میخواد پدر و مادرم بهم افتخار کنن
دلم میخواد شوهرم عاشقم باشه
دلم میخواد بزرگ باشم
دلم نمیخواد پیر شم
دلم میخواد بمیرررررررررررررررررررررر ررررررررررررررررررررررررم
- - - Updated - - -
نمیدونم چرا مدام احساس خستگی میکنم و احساس ناتوانی تو هر چیزو تو هر کاری
هر کی چیزی میگه یا کاری میگه میگم ولش کن حوصله ندارم
یعنی پر استفاده ترین کلمه ی روزانه ی من حوصله ندارمه و خسته شدم خسته ام
- - - Updated - - -
کلی حرف دارم اما به نوشتن که میرسه چیزی ندارم یعنی یادم نمیاد!
از زمین و زمان بدم میاد انگار








علاقه مندی ها (Bookmarks)