به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    41
    Array
    سلام دوستان
    ممنون از راهنمایی هاتون
    دیشب با شورهرم حرف زدم خدا رو شکر موضوع داره کم کم حل می شه
    به چند دلیل
    1. شوهرم ناراحتی و عصبانیتش مال این بود که من بهش گفتم اگه موضوع رو تموم نکنی ازت جدا می شم و فکر کرده بود جدی می گم (البته می دونم نباید تحت هیچ هیچ شرایطی کلمه جدایی رو به زبون بیارم ) و به شوهر خواهرم به این چشم نگاه می کرد که هم اعتماد و هم ابرو وهم زنش رو ازش گرفته و البته من به شوهرم گفتم اگه چنین اتفاقی بیفته تنها باعث و بانیش خودتی نباید با چنین موضوعی که مربوط به زندگی می شه کسی رو امتحان کنی که راز داره یا نه و یا لاف بزنی که یعنی منم هستم
    2. شوهر خواهرم همراه خواهرم 2 ماه دیگه نمیاد رفته خونه پدریش بهشون سر بزنه من می دونم قصد و غرضی نداشته و از روی دلسوزی و آگاه کردن من این حرف رو زده چون ما با هم دشمنی نداریم
    3. قبل از اینکه من به شوهرم این موضوع رو بگم مامانم تا حدودی بهش رسونده بود که کسی شما رو دیده و چون این موضوع ساختگی بوده و فقط به شوهر خواهرم گفته بود خودش حدس زده بود که کار شوهر خواهر منه
    شوهرم می گه ما باید یه عمر تو یه خونواده با هم چشم تو چشم باشیم باید حرف هامو به شوهر خواهرت بزنم نمی خوام تو خانواده همه به چشم دیگه ای بهم نگاه کنن (من نمی فهمم چرا باید حالا به این فکر بیفته قبل از اینکه این حرف هار و به شوهر خواهرم بزنه فکر نکرده )
    گفت من هم اگه بخوام همه چیز هایی رو که بینمون بوده بگم خواهرت یک روز دیگه با شوهرش زندگی نمی کنه منم گفتم به ما ربطی نداره خودشون صلاح زندگی خودشون رو بهتر می دونن
    وقتی به شوهرم می گم قصد شوهر خواهرم خیر بوده و واسه آینده من نگران بوده می گه منم واسه اینده خواهرت نگرانم ولی دلیل نمی شه حرف های مردونه رو بخوام بزنم
    دوستان گلم این حق من بود که بخوام فکر هام و دغدغه های ذهنیم رو با شوهرم در میون بگذارم بلاخره یا دلیل می آورد که من این کارو کردم و پشیمونم یا اینکه م ی گفت نه نکردم
    دیشب شوهرم خیلی اروم تر بود و خدا رو شک ر شوهر خواهرم هم رفته تا دوماه دیگه همه آتیش ها می خوابه
    شوهرم بیشتر از دست من عصبانی بود می گه چرا تو اسم طلاق رو میارری
    حرف های جناب sci واسم حکم قانون نوشته شده است اگه جایی از حرف هاشون رو درک نکردم و اشتباه برداشت کردم دلیل بر این نمی شه که به گفته هاشون اهمیت ندادم
    اگه الان وضعیت تا حدودی داره روبه راه می شه فقط و فقط به خاطر رهنمایی های دوستان و جناب SCI هست
    من خودم می فهمم چقدر حرف هاشون تاثیر گذاشته روی من
    منی که فقط و فقط به جدایی فکر می کردم و جای هیچ اصلاحی رو در این مورد نمی دیدم الان در پی اصلاح خودم و رابطه ام هستم از نوشته های دوستان فهمیدم که منم بی تقصیر نیستم
    زندگی زنا شویی با اون چیزی که تو ذهنم بود فرق داره
    این نیست که اگه شوهر خوب بود تو هم خوب باشی اگه سرد بود تو هم سرد باشی
    این نیست که خانواده ات نظرات و افکارشون رو بهت القا کنن و تو هم چون بهشون اعتماد داری حرفشون واست وحی منزل باشه

    اینو فهمیدم حرف دیگران تو زندگیت مثل جرقه اتیش می مونه تا به کل خاکستر نکنه زندگیت رو تموم نمی شه
    یادمه یه روز یه دوستی بهم گفت اگه دوتا زن و شوهر که هیچ تفاهم با هم ندارن تو هیچ زمینه ای رو بگذاریشون تو یه جزیره که هیچ کسی توش زندگی نمی کنه این دوتا تا اخر عمر خوشبخت زندگی می کنند منظور تا ثیر حرف دیگران توی زندگیمه
    هر تعطیلی و هر عیدی رو به دهن شوهرم زهر می کردم واسه اینکه من خونتون نمیام چون بقیه می گفتن زشته دختر بره خونه پسر به شوهرم می گفتم بیاد خانواده تحویلش نمی گرفتن
    واسه اعیاد همش گیر که چرا خونوادت واسم طلا نمی خرن منی که تو خونه بابام فقط دو جفت گوشواره داشتم چون از طلا خوشم نمی یومد
    النگو یی که شوهرم روز زن واسم خرید رو بهش پس دادم چون می ترسیدم اگه خواهرام ببینن مسخره ام می کنن
    ساعتی که روز تولدم خرید رو اصلا دستم نمی کردم چون می ترسیدم مسخر ه ام کنن

    همش انتظار و همش توقع بی جا
    هیچ وقت نگفتم شاید دستش خالی باشه که نمی تونه بهتر از این واسم انجام بده
    من تا قبل از اینکه تاپیک باز کنم فکر می کردم تمام این ها حق من بوه و شوهرم زیر پا گذاشته
    ولی بعدش با حرف دوستان فهمیدم نه
    این منم که متوقع هستم باید خودم رو اصلاح کنم
    من به حرف تمامی دوستان احترام میگذارم
    و جناب sci که حکم یه راهنما تو ی شب تاریک رو واسم داشت
    من چشم هام کور شده شده بود و با ذهن بسته اینده رو نگاه می کردم و چیزی جز سیاهی نمی دیم
    دوستان از همتون ممنون که چراغ راه من شدید
    دوستتون دارم.

    - - - Updated - - -

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 آذر 94 [ 23:23]
    تاریخ عضویت
    1392-3-07
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    3,323
    سطح
    35
    Points: 3,323, Level: 35
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    1,117

    تشکرشده 633 در 254 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر 7 نمایش پست ها
    1. شوهرم ناراحتی و عصبانیتش مال این بود که من بهش گفتم اگه موضوع رو تموم نکنی ازت جدا می شم و فکر کرده بود جدی می گم (البته می دونم نباید تحت هیچ هیچ شرایطی کلمه جدایی رو به زبون بیارم )
    شوهرم بیشتر از دست من عصبانی بود می گه چرا تو اسم طلاق رو میارری

    - - - Updated - - -

    تورو خدا دیگه اسم طلاقو نیارید!!! اینو به عنوان یه جنس مذکر میگم شاید یکی دوبار شوهرتون بترسه ولی یهو می بینی گفتید و تا تهشم وایستاد.
    پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
    من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

  3. کاربر روبرو از پست مفید shapoor تشکرکرده است .

    del (شنبه 23 شهریور 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.