سلام
دو هفته از ایجاد تاپیک می گذره.
تاپیک های زیادی رو خوندم و خیلی چیزا یاد گرفتم، تونستم پر حرفی ذهنمو کم کنم نمی دونم شاید این پر حرفی دوره ایی هست یعنی ی مدت زیاد می شه کلافم می کنه بعد آروم می شه و اینو فهمیدم حروقت جلوی این افکارو می گیرم سردرد بیچارم می کنه وبیشتر از گذشته تو خودم فرو می رم از همه بدم میاد دیگه حال حرف زدن هم ندارم عاشق تنهایی می شم
این دوهفته به کارام نظم دادم و کمتر تو خونه می مونم بیشتر وقتمو تو کلاس آموزشی می گذرونم و شب ها فقط خونه هستم و معمولا تو اتاقم هستم یا زود می خوابم.
پیاده روی منظم می رم روز حدود دو کیلومتر پیاده روی تند
صبح ها بعد بیدار شدنمرتب دوش می گیرم
معمولا 12 می خوابم و 6:30 بیدار می شم
و غذا خوردنم بهتر نشده و روزی یه وعده (نصفه نیمه در حد دل ضعفی می خورم)
سعی کردم دیگه به خانوادم فکر نکنم و توجه ای به رفتارهاشون نکنم
کلی حرف می خواستم بنویسم اما موقع نوشتن شد هیچی تو ذهنم نیست!!!
دلم می خواد شاد باشم اما نیستم دلم نمی خواد کسی وارد حریمم بشه از تنهایی لذت می برم اما نمی دونم چطور باید هم تنها بود هم شاد
- - - Updated - - -
سلام
دو هفته از ایجاد تاپیک می گذره.
تاپیک های زیادی رو خوندم و خیلی چیزا یاد گرفتم، تونستم پر حرفی ذهنمو کم کنم نمی دونم شاید این پر حرفی دوره ایی هست یعنی ی مدت زیاد می شه کلافم می کنه بعد آروم می شه و اینو فهمیدم حروقت جلوی این افکارو می گیرم سردرد بیچارم می کنه وبیشتر از گذشته تو خودم فرو می رم از همه بدم میاد دیگه حال حرف زدن هم ندارم عاشق تنهایی می شم
این دوهفته به کارام نظم دادم و کمتر تو خونه می مونم بیشتر وقتمو تو کلاس آموزشی می گذرونم و شب ها فقط خونه هستم و معمولا تو اتاقم هستم یا زود می خوابم.
پیاده روی منظم می رم روز حدود دو کیلومتر پیاده روی تند
صبح ها بعد بیدار شدنمرتب دوش می گیرم
معمولا 12 می خوابم و 6:30 بیدار می شم
و غذا خوردنم بهتر نشده و روزی یه وعده (نصفه نیمه در حد دل ضعفی می خورم)
سعی کردم دیگه به خانوادم فکر نکنم و توجه ای به رفتارهاشون نکنم
کلی حرف می خواستم بنویسم اما موقع نوشتن شد هیچی تو ذهنم نیست!!!
دلم می خواد شاد باشم اما نیستم دلم نمی خواد کسی وارد حریمم بشه از تنهایی لذت می برم اما نمی دونم چطور باید هم تنها بود هم شاد








علاقه مندی ها (Bookmarks)