آقای sci عزیز
خیلی خیلی ممنونم از پستتان
من تاپیک خانم پو رو خواندم . چند مورد از خطاهای شناختی که خیلی درگیرشم رو اینجا توضیح می دهم.
تعمیم افراطی: جواب منفی شندین برای من، به خصوص از جانب همسرم حکم فاجعه رو داره و احساس می کنم اگه ازش چیزی بخواهم و جواب رد بده، تمام شخصیت من و خورد کرده. به همین دلیل خیلی وقت ها ازش چیزی نمی خواهم. به عنوان مثال تا همین چند ماه پیش من از پول هایی که درآمد خودم بود، (من درآمد ثابت ندارم و بعضا کار پروژه ای انجام می دهم و پولی دستم میاد) برای خودم خرج می کردم. چون درخواست پول از شوهرم برایم خیلی خیلی سخته. تا همین چند وقت پیش که پول پس انداز من تقریبا تمام شد و تصمیم گرفتم راجع به مسایل مالی با شوهرم صحبت کنم. جالب این بود که اون اصلا اصلا نمی دونست که من از پول های خودم خرج می کردم و فکر می کرد همه خرج و مخارج رو اون می ده. در صورتیکه از سال گذشته تا امسال حدود 5-6 میلیون از پول من توی این زندگی خرج شده بود و اصلا به چشم نیامده بود.
- تفکر اغراق آمیز
فکر کنم حداقل نصف تفکرات من از این نوع باشه
مثلا اگه کسی از بستگانم یه مریضی یا کسالت کوچک داشته باشه، پیش خودم فکر می کنم بدترین حالتش چی می تونه باشه. مثلا نکنه سرطان داره.بعد استرس می گیرم و میام تو google راجع به علایم فلان سرطان سرچ می کنم. بعد یه جوری مستقیم یا غیر مستقیم از اون شخص می پرسم که این علایم و داره یا نه. خلاصه همیشه بدترین حالت و فرض می کنم. مگر اینکه خلافش ثابت بشه
همیشه هم شوهرم بهم میگه تو خیلی بیشتر از اون چیزی که هر اتفاق باید تو رو بهم بریزه، بهم می ریزی. در خصوص همه مسایل.مثلا حرفی بهم می زنه و من برداشتی می کنم که تعجب می کنه چطور من همچین برداشتی کردم.در صورتیکه منظورش فقط همون جمله ای بوده که مستقیما به زبون آورده
- تفکر همه یا هیچ
این هم خیلی آشناست برایم. باز هم همسرم خیلی از این قضیه ناراحته. اینکه من خیلی عبارت " تو هیچ وقت" یا "تو همیشه" را به کار می برم و واقعا او را ناراحت و عصبی می کنه
- فاجعه سازی
این هم مثل مورد اول که توضیح دادم

- - - Updated - - -

آقای sci عزیز
خیلی خیلی ممنونم از پستتان
من تاپیک خانم پو رو خواندم . چند مورد از خطاهای شناختی که خیلی درگیرشم رو اینجا توضیح می دهم.
تعمیم افراطی: جواب منفی شندین برای من، به خصوص از جانب همسرم حکم فاجعه رو داره و احساس می کنم اگه ازش چیزی بخواهم و جواب رد بده، تمام شخصیت من و خورد کرده. به همین دلیل خیلی وقت ها ازش چیزی نمی خواهم. به عنوان مثال تا همین چند ماه پیش من از پول هایی که درآمد خودم بود، (من درآمد ثابت ندارم و بعضا کار پروژه ای انجام می دهم و پولی دستم میاد) برای خودم خرج می کردم. چون درخواست پول از شوهرم برایم خیلی خیلی سخته. تا همین چند وقت پیش که پول پس انداز من تقریبا تمام شد و تصمیم گرفتم راجع به مسایل مالی با شوهرم صحبت کنم. جالب این بود که اون اصلا اصلا نمی دونست که من از پول های خودم خرج می کردم و فکر می کرد همه خرج و مخارج رو اون می ده. در صورتیکه از سال گذشته تا امسال حدود 5-6 میلیون از پول من توی این زندگی خرج شده بود و اصلا به چشم نیامده بود.
- تفکر اغراق آمیز
فکر کنم حداقل نصف تفکرات من از این نوع باشه
مثلا اگه کسی از بستگانم یه مریضی یا کسالت کوچک داشته باشه، پیش خودم فکر می کنم بدترین حالتش چی می تونه باشه. مثلا نکنه سرطان داره.بعد استرس می گیرم و میام تو google راجع به علایم فلان سرطان سرچ می کنم. بعد یه جوری مستقیم یا غیر مستقیم از اون شخص می پرسم که این علایم و داره یا نه. خلاصه همیشه بدترین حالت و فرض می کنم. مگر اینکه خلافش ثابت بشه
همیشه هم شوهرم بهم میگه تو خیلی بیشتر از اون چیزی که هر اتفاق باید تو رو بهم بریزه، بهم می ریزی. در خصوص همه مسایل.مثلا حرفی بهم می زنه و من برداشتی می کنم که تعجب می کنه چطور من همچین برداشتی کردم.در صورتیکه منظورش فقط همون جمله ای بوده که مستقیما به زبون آورده
- تفکر همه یا هیچ
این هم خیلی آشناست برایم. باز هم همسرم خیلی از این قضیه ناراحته. اینکه من خیلی عبارت " تو هیچ وقت" یا "تو همیشه" را به کار می برم و واقعا او را ناراحت و عصبی می کنه
- فاجعه سازی
این هم مثل مورد اول که توضیح دادم