وای خدای من پس کی باید یه نفس راحت بکشم؟
دیگه واقعا کم آوردم. اصلا نمیشه با این مرد صحبت کرد. اصلا بلد نیست بشینه و مثل دو تا آدم عاقل با هم حرف بزنیم. تا بگم از فلان چیز یه خورده دلخورم میگه واست متاسفم که اینقد طرز فکرت غیر منطقی و ابلهانه است. اصلا به من حق ناراحت شدن یا بیان ناراحتی ام نمی ده. به همه عیب های شوهرم دروغ گویی رو هم اضافه کنید. با اینکه من هیچ وقت ازش درخواست پول نمی کنم اما همیشه در مورد پولش دروغ میگه. مثلا یه سفر کاری داشتیم توی سفر یه مسافرخونه افتضاح رو گرفت با اینکه می دونه من رو بهداشت خیلی حساسم اما چون بابا و مامانش گفته بودند جای گرون نرین اصلا به راحتی من تو سفر توجهی نکرد. بازم به روش نیاوردم. در طول سفر همش غذا یا کنسرو یا اولویه یا ماست (البته دو دفعه هم به اصرار من یه غذای داغون گرفت) بازم چیزی نگفتم. با اینکه می دونست پادردم تمام مسیرها رو پیاده یا با اتوبوس می رفتیم. جای دیدنی و تفریحی که اصلا خبری نبود. در طول مسیر دوبار بهش گفتم برو آبمیوه بگیر و با پررویی تمام می رفت فقط یه دونه می گرفت که باهم بخوریم. بازم با همه خساستش کنار اومدم با اینکه می دونم درآمد بالایی داره. اما واقعا دیگه از دروغگویی هاش خسته شدم با من توی زندگی توی زرنگیه!!!! امروزم نتونستم باهاش صحبت کنم. شروع کرد به فحش دادن من و در نهایت گفت بابام گفته بود هرچی به زنا برسی پر روتر میشن!!!!!
نمی دونم مطرح کردن این موضوع درسته یا نه؟ اما اون چیزی که تو دلم بود رو بهش گفتم، گفتم احساس می کنم با من صادق نیستی، یوزر و پسورد دانلود مقاله داره اما به من میگه ندارم که من ازش نخوام واسم مقاله دانلود کنه، مخفی میکنه. یا بهش میگم بیا باهم تست زبان بزنیم جواب درست رو میگه اما دلیلشو نمیگه، می پیچونه. یا اگه باهاش مسابقه ای بدم تو هر زمینه تمام تلاششو میکنه که من نبرم و ببازم(جلوی خانواده اش و به تشویق اونا بارها این کار رو کرده) اما من بارها بخاطر اون شکست رو قبول کردم تا حس خوبی داشته باشه. و خیلی مسائل دیگه از این قبیل. اون و خانوداه اش خیلی توی این مسائل هستن همیشه به بقیه دروغ میگن، همیشه می خوان از همه در جهت منافع خودشون سواستفاده کنن مهم نیست اون طرف کی باشه. همیشه باید اونا تو همه چیز از بقیه سر باشن. من همیشه باهاش روراست بودن از صمیم قلب بهش محبت کردم، هر چی داشتم و نداشتم اونو توش شریک کردم اما اون هنوز با من صاف و صادق نیست. من آدم ضعیفی هستم که نمی تونم با این آدم مثل خودش برخورد کنم. بارها خواستم مثل خودش باشم اما نتونستم. من دوستش داشتم. اما اون ااصلا به من اهمیتی نمی ده. به قول یکی از دوستان که نظر داده بود فقط به فکر بهبود روابطش با خانواده خودشه. من هیچم. خدا به دادم برس.








علاقه مندی ها (Bookmarks)