من تقریبا تمام تکنیکهایی که در پستها پیشنهاد شده مطالعه کردم و برام جالبه که قبل از ین مطالعه ها خودم وقتی درخواستی از همسرم داشتم موقعیت رو مناسب میکردم و در ابتدا با او همدلی میکردم و همچنین سرزنش نمیکردم و خواسته ام رو میگفتم و گاهی موفق هم میشدم. ولی حالا که در ملک اونها کاسبی میکنه و هرروز اونها رو میبینه این تکنیک موفق نیست و به محض دیدار با اونها حرفهایی رو که باهم زدیم رو فراموش میکنه . البته آخرین بحث ما اینه که اون کسب رو تعطیلش کنیم من در شرایط خوبی اینو بهش گفتم و حتی خودش هم ازش استقبال کرد . ولی در دیدار با اونها ، زیر حرفش زد. و الان هم اثر حرف من از دست رفته و موضوع لوث شده و در ذهن همسرم یک موضوع تکراریه که تصمیمش رو هم قبلا گرفته. میشه راهنماییم کنید.
she عزیز ازت ممنونم . از جناب sci هم ممنون میشم اگه راهکاری بده.برام خیلی مهمه که اون کسبو تعطیل کنیم . خانوداش از طریق اون ملک دارن در تمام ابعاد زندگی ما دخالت میکنن و باعث بهم خوردن رابطه خوبی که همسرم با خانوادم داشت شدند. از طرفی اون کسب برای خونوادش بسیار منفعت آوره و همیشه ترغبیبش میکنند که اونجارو تعطیل نکنه . حتی به قیمت جدایی ما. باورتون میشه؟ برام ناراحت کننده است فقط با بچه هام و بدون همسرم پیش خونوادم برم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)