دوست عزیز اخه وقتی میگه هیچ احساسی بهت ندارم چی بگم؟؟؟؟؟؟ تازه ازش می پرسم همه مشکلت با کارمه یعنی من بیام بیرون همه چی حل می شه؟ میگه نه مشکل من تویی!دلم نمیخواد شوهرم باشی دلم نمیخواد تو هیچ جمعی با تو باشم چون نمی تونم باهات پز بدم تو همون فقط به درد جارو زدن خونه و سرویس مدرسه شدن و .... می خوری !تو رو خدا به من بگین کجای کارم ایراد داره اینکه بابام ازم یه درخواستی کرده و روش رو زمین ننداختم ! خوب که خرج ننه بابام ور نمیدم خوب که این دکتر اون دکتر نمی برمشون....میگه تنها چیزی که ازت میخوام اینه که منو به حال خودم بذاری یه اتاق تو این خونه برا تو یکی برا من برو پسر خوبی برا خونوادت برادر خوبی برا برادرت عموی خوبی برا برادر زادت و ... باش من و بچه هام هیچ احتیاجی بهت نداریم. بعدشم دخترم رو که خواب بود بغل کرد برد رو تخت خوابوند درحالی که بارداره و نباید چیزی بلند کنه ولی من نرفتم ازش بگیرم تا خودش ازم بخواد تا ببینه که برا انجام کاراش بهم احتیاج داره ولی اون کله شق تر از این حرفاست