نقل قول نوشته اصلی توسط ammin نمایش پست ها
سلام،اگه تو وپسرعمه ت به هم علاقه مندیدوقصد ازدواج دارید اجازه بدیدیه مدت آبها ازآسیاب بیفته واونم این مدت دنبال استقلال مالی باشه.بعدش رسمی بیادخواستگاری اونم باصحبت قبلی پدرومادرش باپدرومادرت.خواهرت هیچ کاره است خودت بزرگش کرده بودی چون بخاطرپنهانکاری ترسیدی.اون دعاهم که مدعیش بوده چرت وپرت بوده بهتون تلقین کرده.اگه بغیرازاین مسائل تو وپسرعمت مشکلات ودعواهایی دارید بحثش جداست وجداگانه بررسیش کن.
من و پسر عمم به دلیل اختلافاتی که داشتیم الان دیگه کاملا بیخیال همدیگه شدیم یعنی ادعا و تلاشمون اینه ! اینکه بتونیم یا نه خدا میدونه !؟! منم اوایل که خواهرم تازه شروع کرده بود به لجبازی ، میگفتم اون هیچ کارست و نهایت این منم و پدر ومادرم هستیم که تصمیم میگریم ولی شما نمیدونید چجور آدمیه . از اون اشخاصه که اگه 5 دقیقه پیشش بشنی مغزت رو شستشو میده به نفع خودش و اهدافش . همیشه کارهام رو گزارش میداد به تمام خواهرهام پسر عمم رو جلوی جمع و پشت سرش ، جلوی من تحقیر میکرد و تمسخر . هروقت عمم اینا میومدن از اتاق نمیومد بیرون و علنا بی احترامی میکرد بهشون . هر کاری از دستش بر میومد انجام میداد . منم در مورد دعا میگفتم خدا نمیزاره که بین دونفر جدایی بیوفته ولی یه بار برای اینکه بهمون ثابت کنه به نیت دعوای خالم و دخترش خوند ، فرداش شنیدم که دعوای شدید صورت گرفته و خالم رفته بیمارستان بس که حالش بد شده . خودش به این دعا ایمان داره چندین باری که من و پسرعمم دعوامون میشد ، بعد میشنیدم که به نیتمون خونده اون دعا رو منم خودم دختری بودم که به این خرافات اعتقادی نداشتم ولی ایمان پیدا کردم . حتی روز آخری که دعوامون شد از سر یه موضوع خیلی خیلی بچه گانه دعوامون به یه دعوای بزرگ کشیده شد و به توهین رسید .

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط ammin نمایش پست ها
سلام،اگه تو وپسرعمه ت به هم علاقه مندیدوقصد ازدواج دارید اجازه بدیدیه مدت آبها ازآسیاب بیفته واونم این مدت دنبال استقلال مالی باشه.بعدش رسمی بیادخواستگاری اونم باصحبت قبلی پدرومادرش باپدرومادرت.خواهرت هیچ کاره است خودت بزرگش کرده بودی چون بخاطرپنهانکاری ترسیدی.اون دعاهم که مدعیش بوده چرت وپرت بوده بهتون تلقین کرده.اگه بغیرازاین مسائل تو وپسرعمت مشکلات ودعواهایی دارید بحثش جداست وجداگانه بررسیش کن.
من و پسر عمم به دلیل اختلافاتی که داشتیم الان دیگه کاملا بیخیال همدیگه شدیم یعنی ادعا و تلاشمون اینه ! اینکه بتونیم یا نه خدا میدونه !؟! منم اوایل که خواهرم تازه شروع کرده بود به لجبازی ، میگفتم اون هیچ کارست و نهایت این منم و پدر ومادرم هستیم که تصمیم میگریم ولی شما نمیدونید چجور آدمیه . از اون اشخاصه که اگه 5 دقیقه پیشش بشنی مغزت رو شستشو میده به نفع خودش و اهدافش . همیشه کارهام رو گزارش میداد به تمام خواهرهام پسر عمم رو جلوی جمع و پشت سرش ، جلوی من تحقیر میکرد و تمسخر . هروقت عمم اینا میومدن از اتاق نمیومد بیرون و علنا بی احترامی میکرد بهشون . هر کاری از دستش بر میومد انجام میداد . منم در مورد دعا میگفتم خدا نمیزاره که بین دونفر جدایی بیوفته ولی یه بار برای اینکه بهمون ثابت کنه به نیت دعوای خالم و دخترش خوند ، فرداش شنیدم که دعوای شدید صورت گرفته و خالم رفته بیمارستان بس که حالش بد شده . خودش به این دعا ایمان داره چندین باری که من و پسرعمم دعوامون میشد ، بعد میشنیدم که به نیتمون خونده اون دعا رو منم خودم دختری بودم که به این خرافات اعتقادی نداشتم ولی ایمان پیدا کردم . حتی روز آخری که دعوامون شد از سر یه موضوع خیلی خیلی بچه گانه دعوامون به یه دعوای بزرگ کشیده شد و به توهین رسید .