ببینین من و شوهرم مشکلاتی تو دوران نامزدی داشتیم ولی بعد اینکه عروسی کردیم مشکلاتمون کمتر شد ولی در کل شوهرم نسبت به من و زندگیمون سرد ، ذاتن آدم پر انرژی نیست ولی از رفتارش می بینم که سرد شده دیگه ذوقی برای زندگی نداره و من در این مورد خیلی با هاش صحبت کردم خیلیییییی حتی بهش گفتم اگه من دوست نداری و ازم خسته شدی می تونیم توافقی طلاق بگیریم و تو آزادتر زندگی کنی ولی اون گفته من تورو دوست دارم و طلاقت نمیدم ولی ازم انتظار بیشتری نداشته باش که برای هم فقط قربون صدقه بریمم یا خیلیی گرم باشیم
. میگه انتظار نداشته باش من با خانواده تو رفت آمد کنم چون از فرهنگشون و طرز زندگیشون و لهجه شون حتی لباس پوشیدنشون خوشم نمی یاد و دوست داشتم خانواده زنم جور دیگه ای باشه ، آرزوهام به دلم مونده ، دوست داشتم کلاس خانواده زنم برا همه بزارم.
. می دونین من و شوهرم 5 ماه قبل ازدواج ارتباط داشتیم یعنی دوست بودیم بعدش اومدن خاستگاری و بعدشم عقد کردیم قبل عقد اون می گفت من از همه چیه تو خبر دارم و کلی تحقیقت کردم ولی درست از روز عقد سر مراسم عقد بهم گفت از فامیلات خوشم نیومد و واقعا مراسمم زهر مارم کرد. الان شوهرم به نام خودش 2 تا خونه داره که تازه گرفته ولی هیچ کدوم به من نمی گه اصلا به روش نمی یاره من تو کیفش سندا رو دیدم . در حالیکه ما الان اجاره نشینیم.
بعدشم میگه من نمی خوام بچه دار شم. از فرهنگ خانوادت خوشم نمی یاد. باور کنین من کاملا طبق خواسته شوهرم زندگی می کنم طرز صحبت کردنم،رفتار ، لبالس پوشیدنم و ... .
she محترم ، همسرم استادم نبود دانشجو بودیم. خودشم ترکیم. المان های فرهنگمم نمی دونم واقعیتش از کلیتش خوشش نی یاد.
الان دیگه نمی دونم چی کار بکنم. لطفا راهنماییم کنین.








علاقه مندی ها (Bookmarks)