دوستای خوبم من نظرات شمارو خوندم اما همچنان شک دارم
ببینید نمیدونم چجوری بگم مثلا همین یکساعت پیش خواهرم با شوهرش سر ی موضوعی کمی بحثشون شد واقعا حالم بد شد باخودم گفتم اگه این اتفاق واسه من بیفته(بحث یا دعوام شه)چیکار کنم خیلی ترسیدم ،منم ی دخترم مثل همه دخترا دوست دارم ازدواج کنم اما فکر ی سری مسائل اونقد می ترسونه منو که میگم خداروشکر مجرد موندم
البته اینم بگم من5ساله اون آقا رو ندیدم ذهنیت کاملی هم از شمایل ایشون یادم نیستش مثلا دوستم معتقده قیافه ملیحی داره (این آقا)
راستش بچه ها گفتم که من حتی اگه باقیافشم کنار بیام باز چنتا مشکل عمده دارم از جمله سدی به اسم خونوادم ،میدونین من کلا چندشم میشه حتی تصور اینکه با ی آقا بخوام زیر یک سقف زندگی کنم،مثلا وقتی می بینم خواهرم باهمون لیوانی آب خورد که همسرش قبلش خورده چندشم میشه،اینا چیزی نیست که من بخوام به این آقا بگم و باید توی خودم حلش کنم که خب خیلی سخته
چندشب پیش ازم پرسید دوسش دارم یانه و من واقعا جوابی واسش نداشتم ،یکبارم گفتم از هرنظر از خواسگارایی که داشتم سر هست اما این تردید و سردرگمی داره کارو خراب میکنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)