میترسم ته دلم یه جوریه فکر کنم بیشتر از اینکه دوستش داشته باشم بهش وابسته شده باشم این هفته که نیومده باز یکم بهم ریختم تا حالا بیشتر از صد بار دستمو بردم طرف گوشی که بهش اس ام اس بدم ولی باز خودمو نگه داشتم فکر میکنم هنوز آماده نیستم برای حرف زدن
الآنم که محکوم شده میترسم این حرفهارو بهش بزنم و او هم از فرصت استفاده کنه و باز از احساساتم سواستفاده کنه منو ببره من رضایت بدم و و بعد دوباره یه تقی به توقی بخوره و یا سخت گیری کنه و دوباره دست از پا دراز تر برگردم
نمیدونم باز چرا این فکرای منفی اومده سراغم








علاقه مندی ها (Bookmarks)