امروز بهش اس دادم گفتم کی می ری دسته آیدا رو بیارم گفتم هوا سرده منم حالم خوب نیست یه جوری بشه که زود بیام و برگردم گفت وقتش اس می دم بیا
رفتم اونجا 2 ساعت معطل شدم تو این فاصله آش دادن من رفتم براش گرفتم نخورد گفت میل ندارم دادم به یه بچه دیگه از آش خودم یکم دهنش کردم و یکم و آجیل مشکل گشا هم گرفتم پسته و بادوم و فندقشو دادم بهش همینجوری بودیم تا دسته اونا شروع شد پول دادم آیدا وقتی باباش رفت زیر علم بهش داد و بعدش گفت شب حالا اس می دم بریم شام غریبان که هنوز اس نداده
واقعا نمیدونم میخواهد یا نه سری قبل خیلی بیشتر کل مینداختیم الان با هم خوبیم یعنی معمولی انگار نه انگار که قهریم مثل یه زن و شوهر عادی میریم بیرون و میایم و بهم محبت میکنیم
خدایا آخرش چی میشه؟؟؟؟؟![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)