سلام متی عزیزم
ممنون که جوابم رو دادی
اما در مورد خوبی باید بگم که اصلا لیاقت اش رو نداره وقتی بهش خوبی می کنی فکر میکنه وظیفه ات هستش و سعی میکنه هر چی عقده و هر چی از دهنش درمیاد بهت بگه و خوردت کنه ، خیلی امتحان کردم تا وقتی باهاش خوبی باهات راه میاد اما همینکه کارت پیشش گیره( مثلا برات خاستگار بیاد و لازم باشه داداشم بیاد) دوباره شروع می کنه و نهایت سعی اش رو میکنه تا ازدواجی صورت نگیره. اصلا بهش خوبی نیومده. نمی دونی تو ازدواج برادر و خواهرام چه کارهایی که نمی کرد تو ازدواجشون گریه میکرد و کلی دعوا راه انداخت و هر چی مسائل خانوادگی داریم پیش همه ( حتی همسایه ها شون) میگه . می تونم به صراحت بگم که تنها کسیه تو دنیا که تا اینقدر ازش متنفرم و آرزو دارم که بدترین اتفاق ها براش بیفته. شرمنده که اینقدر رک صحبت میکنم ام من خودم فرد دلسوزیم خیلی اما در مورد اون هر وقت براش مشکلی پیش میاد نا خود آگاه خوشحال میشم و هر وقت یادم بیفته نفرینش میکنم به خاطر بدی هایی که با زندگی همه مون کرده .نمی تونم ببخشم اش
اونقدر بهمون تهمت می چسبونه و به حدی سیاست مداره که کسی جرات نمیکنه بهش بگه بالا چشم ات ابرو هستش.
من کاری به کارش ندارم اما اون همش بهم میپیچه مثلا به رشته تحصیلی ام توهین می کنه و یا وقتی تو جمع هستیم و افراد غریبه هم هست شروع می کنه به بدی گفتن از خواهر و برادرام اما به خوش چیزی بگی واویلا قیامت میکنه. البته داداشم هم میگه دوستش ندارم به خاطر بچه ها تحمل اش میکنه اما هر وقت دعوایی میشه و یا اتفاقی میفته حق رو به اون میده و حاضر هست ما بمیریم اما زنش کوچکترین دلخوری نداشته باشه .دوست دارم فریاد بزنم.
خواهرم میگه فکر کن بعد ازدواج یکی از فامیل های شوهرت اینجوری باشن ، حداقل با این تمرین کن تا در آینده بدونی با این جور تیپ آدمها چه برخوردی داشته باشی.
و خانواده ام خیلی نصیحتم میکنن که حرص نخورم اما نمی تونم هر چقدر بیشتر تلاش میکنم کمتر فایده میده. هر بار که تصمیمی میگیرم باهاش خوب باشم فورا فکر میکنه گوش هات درازه و تا بهش رو میدی دوباره شروع میکنه و اخیرا یک دعوای بزرگی داشتیم که کلی به هم حرف گفتیم از اون موقعه بیشتر ازش متنفر شدم البته داداشم حق رو به من داد اما نمی دونم زنداداشم با اون حرفهایی که به من گفت چطوری روش میشه آخه ...
دائما از خواهر و برادر و حتی مادرم پیش خودمون غیبت می کنه خیلی پسته تا بی نهایت...نهایت فکر اش اینکه ما رو از چشم برادرم بندازه.اونقدر که خونه مادرش اینا میرن خونه ما نمیان.
دوست دارم ازدواج کنم تا از حسودی بترکه
تورو خدا ببخشید متی جان شرمنده که این قدر بدون پرده حرف میزنم اما خیلی دلم از دستش پره، و الان که دارم می نویسم دوباره اعصابم از دستش خورد شده و دوست دارم ازش انتقام سختی بگیرم