من نگفتم بقیه ترحم کردن وکار اونا بده
من دقیقا تو همچین شرایطی بودم میخواستم همه بهم ترحم کنن بابام وزن بابام بد بودن خیلی بدتر از اون که فکرشو بکنین اما من ضعیف شده بودم چون از دلسوزی دیگران لذت میبردم من عقب گرد داشتم چون میترسیدم موفق باشم واین حس ترحم بقیه قطع بشه من از اینکه بهم بدی میکردن خوشحال میشدم چون میدونستم بازم کسائی هستن که از بابام وزن بابام بد بگن بگن من مظلوم واقع شدم من بدبختم من منظورم این بود خودشو از این حس لذت بردن از ترحم دیگران خلاص کنه نخواد بقیه مشکلشو درک کنن قوی شه ومقابله کنه از خودش ضعف نشون نده هی با بقیه ددرد ودل نکنه که تائیدش کنن چون همون آدما بعد از اینکه زندگیشم عوض شه وخوشبخت شه وشاد شه اینا تو ذهنشون میمونه همیشه موفقیتاشو میذارن پای اینکه چون خیلی اذیت شد حالا شانس آورد یه ذره توانائیشو نمی بینن من منظورم با کسائی که اینجا گفتن که برادرشون خوب نیست نبودم ولی حتی اگه برادراشون خوب نیستن مگر با گفتن این قضیه چیزی درست میشه جز بیشتر شدن کینه جز اینکه همش با خودش تکرار میکنه دیدی همه حق وبه من دادن پس من باید حرص بخورم من باید اونا رو درست کنم من مظلومم و..
من گفتم از شخصیت قربانی بیاد بیرون و قوی شه وزندگیشو بسازه همین








علاقه مندی ها (Bookmarks)