سلام تی تی ومتی عزیز واقعا یک دنیا به خاطر راهنمایی تون ممنونم، خیلی ،همیشه جواب هاتون رو پیش خودم مرور میکنم و نهایت سعی ام رو می کنم تا به حرف هاتون عمل کنم با اینکه خیلی سخته،
دوست دارم همه حق ها رو بدن به من و ازش متنفر باشن که البته همینطور هم هست چون کسی نیست که با ایشون دعواشون نشده باشه.با اون یکی زنداداش ام هم دعوای بزرگی کردن و الان چند سالیه قهرن.
البته داداشام با هم خوبن اما زنداداشام با هم قهرن.
با همه مشکل داره. با خواهرم دعواشون شد و با اونها هم چند سالی قهر بودن ( البته موفق شد خواهرمو از چشم داداشم بندازه) و چند وقتیه که آشتی کردن.
با منم که دعواش شد اول قهر بودم بعدا خودش پیش داداشم باهام حرف زد( برای خود شیرینی) منم آشتی کردم.چون نمی خواستم منم از چشم داداشم بندازه.اونقدر دلمو شکونده بود که کلی گریه کردم اما باز پیش داداشم مجبور شدم البته با مهربونی تمام باهاش برخورد کردم.فقط به خدا توکل کردم و امیدوارم زمانی هم موقعیت ازدواجم فراهم شد خدا خودش کمکم کنه تا زنداداشم ازدواجم رو به هم نزنه.
تو ازدواج خواهرام خیلی اختلال و دعوا درست کرد اما امیدوارم تو ازدواج من اصلاح بشه( که بعید میدونم)
و اینم بگم داداشم ازش می ترسه آخه تو خونه، خون به پا میکنه. بلند گریه میکنه و خودشو میزنه به مریضی و بیهوشی اینا و با داداشم قهر میکنه و بچه هاشو علیه مون یاد میده و ...
یک دنیا تشکر به خاطر راهنماییتون واقعا تشکر. از صمیمی قلبم دوستتون دارم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)